<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576</id><updated>2012-02-16T04:31:05.271-08:00</updated><title type='text'>مرگ بر ديكتاتور</title><subtitle type='html'>اين وبلاگ براي همه كساني است كه از مردم فريبي خسته شده اند.......</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>17</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-7385098357261223752</id><published>2009-10-13T08:54:00.000-07:00</published><updated>2009-10-13T09:44:59.146-07:00</updated><title type='text'>بحران سكوت...</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt; سکوت‌ آب‌ مى‌تواند&lt;br /&gt;خشکى‌ باشد و فرياد عطش&lt;br /&gt;‌سکوت‌ گندم‌ مى‌تواند&lt;br /&gt;گرسنگى‌ باشد و غريو پيروزمند قحط&lt;br /&gt;‌همچنان‌ که‌ سکوت‌ آفتاب&lt;br /&gt;‌ظلمات‌ است&lt;br /&gt;‌اما سکوت‌ آدمى&lt;br /&gt;‌فقدان‌ جهان‌ و خداست&lt;br /&gt;‌&lt;br /&gt;غريو را تصوير کن&lt;br /&gt;‌عصر مرا&lt;br /&gt;در منحنى‌ تازيانه‌ به‌ نيش‌خط‌ِ رنج&lt;br /&gt;‌همسايه‌ى‌ مرا&lt;br /&gt;بيگانه‌ با اميد و خدا&lt;br /&gt;و حرمت‌ ما را&lt;br /&gt;که‌ به‌ دينار و درم‌ بر کشيده‌اند و فروخته&lt;br /&gt;‌تمام‌ الفاظ‌ جهان‌ را در اختيار&lt;br /&gt;داشتيم‌ و آن‌ نگفتيم&lt;br /&gt;‌که‌ به‌کار آيد&lt;br /&gt;چرا که‌ تنها يک‌ سخن&lt;br /&gt;‌در ميانه‌ نبود&lt;br /&gt;آزادى&lt;br /&gt;‌ما نگفتيم&lt;br /&gt;‌تو تصويرش‌ کن...                                                                                 &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;شاملو&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;  &lt;p style="text-align: center;" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;!--[if gte vml 1]&gt;&lt;v:shapetype id="_x0000_t75" coordsize="21600,21600" spt="75" preferrelative="t" path="m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe" filled="f" stroked="f"&gt;  &lt;v:stroke joinstyle="miter"&gt;  &lt;v:formulas&gt;   &lt;v:f eqn="if lineDrawn pixelLineWidth 0"&gt;   &lt;v:f eqn="sum @0 1 0"&gt;   &lt;v:f eqn="sum 0 0 @1"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @2 1 2"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @3 21600 pixelWidth"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @3 21600 pixelHeight"&gt;   &lt;v:f eqn="sum @0 0 1"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @6 1 2"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @7 21600 pixelWidth"&gt;   &lt;v:f eqn="sum @8 21600 0"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @7 21600 pixelHeight"&gt;   &lt;v:f eqn="sum @10 21600 0"&gt;  &lt;/v:formulas&gt;  &lt;v:path extrusionok="f" gradientshapeok="t" connecttype="rect"&gt;  &lt;o:lock ext="edit" aspectratio="t"&gt; &lt;/v:shapetype&gt;&lt;v:shape id="Picture_x0020_1" spid="_x0000_i1025" type="#_x0000_t75" style="'width:367.5pt;height:521.25pt;visibility:visible;mso-wrap-style:square'"&gt;  &lt;v:imagedata src="file:///C:\DOCUME~1\admi\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image001.jpg" title="5b2f77e294df9b44a3fb0946fd57c0a9sabz-727318"&gt; &lt;/v:shape&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if !vml]--&gt;&lt;!--[endif]--&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;img style="width: 335px; height: 430px;" src="file:///C:/DOCUME%7E1/admi/LOCALS%7E1/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image001.jpg" shapes="Picture_x0020_1" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;span style=""&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;-------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-7385098357261223752?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/7385098357261223752/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=7385098357261223752&amp;isPopup=true' title='43 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/7385098357261223752'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/7385098357261223752'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title='بحران سكوت...'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>43</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-7207841370099776784</id><published>2009-10-02T01:15:00.000-07:00</published><updated>2009-10-02T01:17:38.674-07:00</updated><title type='text'>پوپر و آخر الزمانی احمدی نژادی 2</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;p&gt;پوپر میان دو نوع عرفان تمییز قائل می‌شود: عرفانی که وارد سیاست می‌شود و بر اساس آن حق ویژه‌ای برای حکومت به افرادی داده می‌شود که بنا بر ادعا موید به الطاف الهی و روح‌القدس‌اند. این نوع عرفان به استبداد می‌انجامد. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;نوع دیگر عرفان، عرفانی است که در هنر و شعر و موسیقی و ادبیات خود را نشان می‌دهد. چنین عرفانی منافاتی با آزادی‌خواهی ندارد. پوپر معتقد است تاریخ‌باوری معمولاً با عرفانِ سیاست‌زده‌ی نوع اول هم‌راه است و از آن مشروعیت کسب می‌کند. اتفاقاً احمدی‌نژادیسم و مصباحیسم هم با نوعی عرفانِ آمیخته به سیاست هم‌راه‌اند و از آن کسب مشروعیت می‌کنند و از این رو منافی عقل‌گرایی انتقادی است.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;داستان هاله‌ی نور احمدی‌نژاد در یکی از سفرهای قبلی‌اش به نیویورک و نقل آن به آقای جوادی آملی را در اثبات آمیختگی عرفان و سیاست در تفکر احمدی‌نژاد به یاد آورید. اعتقاد به هاله‌ی نور تنها در بستر نوع خاصی از عرفان شکل می‌گیرد که در آن کرامات خاصی به افرادی که مرتبط با امام زمان‌اند نسبت داده می‌شود. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;بر این اساس احمدی‌نژاد خود را در نقش منجی‌ای می‌بیند که برای ظهور منجی بزرگ‌تر (امام زمان) مقدمه‌سازی می‌کند. آمیختگی نوعی عرفان با سیاست در تفکر مصباح هم به‌راحتی با مطالعه‌ی آثار او قابل فهم است. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;مصباح یزدی هم احمدی‌نژاد را برگزیده می‌داند. در کتاب «گفتمان مصباح» که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی چاپ شده، مصباح یزدی با واسطه از قول شخصی که احمدی‌نژاد را نمی‌شناخته نقل می‌کند که قبل از انتخابات ریاست جمهوری نهم شب بیست‌ و سوم ماه رمضان در حال احیا، پیش از نیمه‌شب به خواب می‌رود. در خواب به او ندا می‌شود که بلند شو برای [ریاست جمهوری] احمدی‌نژاد دعا کن، وجود مقدس ولی‌عصر (عج) دارند برای [ریاست جمهوری] احمدی‌نژاد دعا می‌کنند.    &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;احمدی‌نژاد معتقد به نزدیک‌بودن زمان سقوط سرمایه‌داری جهانی و صهیونیسم است. پوپر اما معتقد است نه با علم و نه با هیچ ابزاری مِن‌جمله دین نمی‌توان به پیش‌بینی آینده‌ی تاریخ پرداخت، چراکه آینده کاملا به اراده‌ی ما انسان‌ها بستگی دارد و پیش‌بینی‌ناشدنی است. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;از این منظر می‌توان او را منتقد پیش‌گوییِ آخرالزمانیِ آینده‌ی جهان دانست. آخرالزمان‌گرایان برای پیش‌بینی زمان ظهور و نشان‌دادن ارتباط میان خود و امام زمان گاه‌به‌گاه به روایات موسوم به علایم ظهور در میان کتب حدیث شیعه استناد می‌کنند و علایم آخرالزمان در آن روایات را به شرایط روز ایران و قدرت‌های جهانی تطبیق می‌دهند و از نزدیک‌بودن ظهور خبر می‌دهند. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;به عنوان نمونه، برخی از آن‌ها قائل به این‌همانی سید خراسانی روایات آخرالزمان با رهبر کنونی جمهوری اسلامی هستند. احمدی‌نژاد صریحاً بارها مستقیم یا غیرمستقیم اشاره کرده که دولت او مقدمه‌‌چین ظهور امام زمان است. &lt;/p&gt;   &lt;p&gt;مثلاً او در آبان ۸۷  یکی از نشانه‌های ظهور را «زمزمه‌شدن نام حضرت مهدی در جهان» عنوان کرد و در مراسم ادای سوگند ریاست جمهوری در چهاردهم مرداد ماه ۸۸ هم به نوعی پیش‌گویی  نزدیکی ظهور پرداخت:&lt;/p&gt;   &lt;p&gt;«به قله‌ها، راه نورانی و آرمان‌های بلند الهی بنگریم و از جزئیات دست و پا گیر و حواس‌پرتی‌ها عبور کنیم. باور کنیم می‌توانیم. باور کنیم که حاکمیت عدالت و صلح در راه است. شمیم عطر گل محمدی و فرزند برومند پیامبر عظیم‌الشان اسلام (ص) حضرت ولی‌عصر (عج) در عالم پیچیده است. صبح درخشان بشریت نزدیک است. بیایید سپیده را در انتظار طلوع خورشید باور کنیم. ما می‌توانیم.» &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;او در پایان سخنان خود این دو بیت شعر را قرائت کرد که تحلیل آن‌ها مهم است:&lt;/p&gt;  &lt;p&gt; «ما از تبار رستم و فرهاد و آرشیم / در خرمن سیاه اهریمن سیاوشیم / در انتظار رویت آن مهر آخرین / در مجمر سپیده‌ی سپندی بر آتشیم. »&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;احمدی‌نژاد چنان‌که از ابیات فوق پیداست ظاهراً در ذهن خویش خود را در نقش فرماندهی می‌داند که سیاوش‌وار و رستم‌گون و فرهادصفت و آرش‌وار (دقت کنیم که تمام این شخصیت‌ها حماسی‌اند) به جنگی آخرالزمانی در برابر اهریمن یعنی سرمایه‌داری غرب، سکولاریزم، صهیونیسم و طرف‌داران‌شان رفته است و برای طلوع صبح درخشان بشریت و ظهور امام زمان مقدمه‌چینی می‌کند. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;او از این منظر سایر امور را «جزئیات دست و پا گیر و حواس‌پرتی‌ها»یی می‌داند که آخرالزمانی‌ها را از توجه به مسئله‌ی اصلی که مقدمه‌چینی برای ظهور امام زمان است باز می‌دارد.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;چنین عقایدی را آشکارا می‌توان از منظر پوپری نقد کرد. پوپر معتقد است پیش‌بینی اتوپیایی و جبرگرایانه‌ی آینده‌ی تاریخ بشر به هیچ متد و روشی امکان‌پذیر نیست و آینده کاملا باز است. اتفاقا عدم امکان پیش‌بینی آینده و زمان ظهور امام زمان در مهدویت غیرآخرالزمانی و سنتی‌تر هم مورد تائید و تاکید قرار گرفته است.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;در حدیثی از امام زمان نقل شده است که  «زمان ظهور و فرج ما با خداست، و تعیین‌کنندگان وقت ظهور، دروغ‌گویان‌اند.» حجه‌الاسلام و المسلمین ناطق نوری از روحانیون بلندپایه‌ی کشورمان که از قضا امسال به هم‌راه سید محمد خاتمی اجازه‌ی سخن‌رانی در مراسم شب قدر در مرقد امام خمینی را نیافت، در سخنرانی شب ۱۹ رمضان سال ۸۷ خود با استناد به روایاتی در مورد ظهور امام غایب در نقد آخرالزمان‌گرایان گفته بود: &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;«هرس بگوید من خبر دارم که آقا چه موقع ظهور می‌کند دروغ می‌گوید و هرکس ادعا می‌کند که ارتباطی دارد و می‌داند آقا همین روزها یا سال‌ها ظهور می‌کند مزخرف می‌گوید. یکی از نشانه‌های ظهور این است که در زمین پر از ظلم می‌شود ولی معلوم نیست آن ظلمی که مدنظر است چه زمانی واقع می‌شود. »&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نتیجه‌گیری&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;«جامعه‌ی باز و دشمنان آن» کتابی بسیار متناسب با شرایط کنونی ایران است چراکه بر اساس آن می‌توان به نقد شرایط کنونی کشور پرداخت. احمدی‌نژاد امسال در مجمع عمومی سازمان ملل درنیویورک گفت که «ملت ایران با پشت سر گذاشتن انتخاباتی بسیار با شکوه و کاملا آزاد فصل نوینی را برای شکوفایی ملی و تعاملات گسترده‌تر جهانی رقم زده‌اند و با رای قاطع، بار سنگین مسئولیت را بر دوش این‌جانب نهاده‌اند» و نظام جمهوری اسلامی ایران را «یکی از مردمی‌ترین حکومت‌های مترقی جهان» خواند.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;ولی از دید پوپر، موعودگرایی احمدی‌نژاد و مصباح مستلزم جواز انحصاری حکومت اقلیتی است که خود را حق مطلق می‌داند، حقی که برای همگان است. در چنین مدلی هرگونه تلاشی برای تغییر حاکمان به برخورد خشن از سوی حکومت منجر می‌شود، چراکه حکومت یا اصطلاحا «نظام» مظهر حق و مخالفان آن مظهر باطل دانسته می‌شوند. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;از نظر پوپر دموکراسی یعنی آن‌که بتوان حاکمان را بدون ریختن خون مردم عوض کرد. مردم ایران در انتخابات ۲۲ خرداد با رای سبزشان به موسوی خیز بلندی برداشتند تا احمدی‌نژاد را عوض کنند. &lt;/p&gt;   &lt;p&gt;برخورد خشن و خونین با مردم معترض به نتایج انتخابات و بازداشت ده‌ها فعال سیاسی اصلاح‌طلب از حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود که تنها جرم‌شان تلاش برای جذب آرا به کمپین مهندس موسوی بود؛ این برخوردهای خشن و خونین معیاری برای میزان دموکراتیک‌بودن نظام جمهوری اسلامی و مبلغان مهدویت سیاسی در ایران است. هرچقدر احمدی‌نژاد و سایر مقامات جمهوری اسلامی «نظام» را مردمی‌ترین حکومت جهان بخوانند فرقی در این واقعیت حاصل نمی‌شود. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt; نکته‌ی پایانی آن‌که هیچ‌کدام از نقدهای پوپر بر تاریخ‌‌باوری و مهدویت سیاسی به تز «مهدویت عرفانی» وارد نیست. مهدویت عرفانی به عرفان به معنای دوم در تقسیم‌بندی پوپر، یعنی عرفان به‌مثابه‌ی تجربه‌ی زیبایی‌شناختی، نزدیک است و به مهدویت به‌مثابه احیای تجربه‌های دینی پیامبرانه در دوران مدرن می‌نگرد. &lt;/p&gt;  این مهدویت برخلاف آخرالزمان‌گرایی احمدی‌نژادیسم یا مصباح یزدی سیاست‌زده نیست، تمام دنیا را به خودی و غیرخودی و دوست و دشمن تقسیم نمی‌کند، انسان‌گراست و حتی با لیبرال دموکراسی به عنوان حکومتی که به‌طور نسبی و در مقام مقایسه با سایر اشکال حکومت، عادلانه‌ترین شکل حکومت اختراع شده توسط بشر است، سرسازگاری دارد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-7207841370099776784?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/7207841370099776784/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=7207841370099776784&amp;isPopup=true' title='34 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/7207841370099776784'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/7207841370099776784'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/10/2.html' title='پوپر و آخر الزمانی احمدی نژادی 2'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>34</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-6547719533087361603</id><published>2009-09-27T08:16:00.000-07:00</published><updated>2009-09-27T09:00:36.515-07:00</updated><title type='text'>پوپر و آخر الزمانی احمدی نژادی 1</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;مطلب نسبتا طولاني  زير از &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ميثم بادامچي &lt;/span&gt;است كه به نظرم جالب آمد.به خاطر طولاني بودن ، به توصيه دوستان؛‌ اين مطلب را در دو بخش مي گذارم:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پوپر در کتاب جامعه‌ی باز و دشمنان آن (به اختصار جامعه‌ی باز) به نقد روی‌کردهای اتوپیایی و تاریخ‌باور به سیاست و تقابل چنین رویکردهایی با دموکراسی پرداخته است. این کتاب در دفاع از عقلانیت و آزادی در برابر ایدئولوژی‌های فاشیسم و نازیسم در اروپای زمان جنگ جهانی دوم نگاشته شده است. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;بگذارید یک آزمایش فکری ترتیب دهیم و فرض کنیم پوپر زنده بود و با آخرالزمان‌گرایی احمدی‌نژاد که در سخنان او در مجمع عمومی سازمان ملل امسال هویداست مواجه می‌شد. نقد احتمالی پوپر بر این ایدئولوژی آخرالزمان‌گرا، که من آن را «احمدی‌نژادیسم» می‌نامم، چه می‌بود؟ آن‌چه در این نوشتار می‌آید پاسخ به این پرسش از منظر فلسفه‌ی سیاسی پوپر در کتاب جامعه‌ی باز است. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;احمدی‌نژاد در سخن‌رانی در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک فاز دیگری از مهدویت سیاسی و آخرالزمان‌گرایی حکومت اسلامی ایران را نشان داد. او از تقابل ریشه‌ای دو جریان خیر و جریان شر در جهان امروزی خبر دارد و این‌که:&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;«دوران تحمیل اندیشه‌ی سرمایه‌داریِ بی‌عاطفه و تحمیل سلیقه و علاقه‌ی یک گروه خاص بر جامعه‌ی جهانی، توسعه‌ی سلطه‌ بر جهان به نام جهانی‌سازی و عصرِ برپایی امپراطوری‌ها به پایان رسیده است.» &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;و «اغلب ملت‌ها و از جمله مردم آمریکا در انتظار تغییرات گسترده، عمیق و واقعی هستند» و «یک اقلیت محض [یهودی‌ها و صهیونیست‌ها] با یک شبکه‌ی پیچیده با طراحی غیرانسانی، بر اقتصاد و سیاست و فرهنگِ‌ بخش‌های مهمی از جهان حاکم» است. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;«اندیشه‌ی لیبرالیستی و سرمایه‌داری سلطه‌گر که انسان را از اخلاق و آسمان جدا می‌کند، نه‌تنها سعادت را به ارمغان نمی‌آورد بل‌که خود عامل بدبختی‌ها و از جمله جنگ‌ها و فقرها و محرومیت‌هاست.» «به لطف خدا همچنان که مارکسیسم به تاریخ پیوست، سرمایه‌داریِ توسعه طلب نیز به تاریخ سپرده خواهد شد.»&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;و «امروز باید با یک تعهد جمعی، در برابر وضع موجود قیام کنیم.» «دورانی خواهد آمد که عدالت همه‌گیر و جهان‌شمول می‌شود ... و راه کمال معنوی انسان گشوده و سیر او به سوی خدایی‌شدن و تجلی اسماء الهی محقق» می‌شود و « این‌ها همه در سایه‌ی حاکمیت انسان کامل، آخرین ذخیره‌ی خداوند، فرزندی از نسل پیامبر گرامی اسلام یعنی حضرت مهدی (علیه السلام) محقق خواهد شد که خواهد آمد و حضرت مسیح ابن مریم (علیهما السلام) و انسان‌های صالح دیگر نیز او را در این ماموریت بزرگ جهانی همراهی خواهند فرمود.» &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;و «با کمک انسان‌های مومن و صالح همه‌ی آرزوهای تاریخی بشر برای آزادی، کمال، رشد، امنیت و آرامش، صلح و زیبایی را به هم‌راه خواهند آورد.» پس: «بیایید در انتظار آن دوران زیبا و در تعهدی جمعی، سهمی مناسب در فراهم‌کردن بسترها و مقدمات برای ساختن این آینده بر عهده بگیریم.»&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;سخنان فوق از اندیشه‌ای آخرالزمانی، اتوپیایی و مبتنی بر مهدویت سیاسی حکایت می‌کنند که البته این‌بار به علت موضع ضعف گوینده‌اش به دنبال خیزش جنبش سبز مردم پس از انتخابات متقلبانه و خون‌بار ۲۲ خرداد، به‌جای ادبیات تهاجمی همیشگی گوینده جامه‌ای از الفاظ زیبا و ملایم و بشردوستانه به خود پوشیده‌اند. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;چنان‌که از جملات فوق که صورتی از سخنان همیشگی گوینده‌اند برمی‌آید، احمدی‌نژاد به نوعی تاریخ‌باوری و جبر تاریخی معتقد است. تاریخ‌باوران معتقدند که نیرویی نامرئی عمل‌کرد انسان‌ها را در طول تاریخ هدایت می‌کند و فارغ از اراده‌ی آن‌ها سرنوشت محتومی را در آینده برای آن‌ها رقم می‌زند.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;در تاریخ‌باوریِ احمدی‌نژاد و استاد ایشان آقای مصباح یزدی این نیروی نامرئی دو صورت دارد که غیرخودی‌ها و خودی‌ها را در بر می‌گیرد: در مورد غربی‌ها (به خصوص دول آمریکا و اسرائیل) و لیبرال‌ها و سکولارهای معاند و سرمایه‌دارها و مخالفین نظام جمهوری اسلامی آن‌ها را مغضوبانه به نابودی هدایت می‌کند و در مورد جریان حق یعنی جمهوری اسلامی و مدافعان آن (از قبیل حماس و حزب‌الله لبنان و ونزوئلا و برخی کشورهای فقیر) آن‌ها را به صلاح و رستگاری و پیروزی و غلبه‌ی نهایی هدایت می‌کند.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;جمهوری اسلامی و مدافعان آن موید به الطاف الهی و تائیدات امام غایب‌اند و در پایان تاریخ (یا همان آخرالزمان که از دید معتقدان به این عقیده نزدیک است) شیطان بزرگ و اسرائیل و سایر مظاهر غرب و نظام سرمایه‌داری نابود خواهند شد. براین اساس فارغ از اراده‌ی غربی‌ها و مردمان آمریکا و اسرائیل سرنوشت محتومی در آینده‌ی تاریخ در انتظار دول این کشورهاست. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;این عقاید هرقدر هم از دید ما خنده‌دار به نظر برسند، در ذهن کسانی چون احمدی‌نژاد حضور دارند و با جستجویی در اینترنت می‌توان شواهد بسیاری برای آن یافت. ایدئولوژی احمدی‌نژادیسم و مصباحیه دنیا را صفر و یکی می‌بیند و آن را به جریان خیر و جریان شر، دوست و دشمن و خودی و غیرخودی تقسیم می‌کند.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;درنقطه‌ی مقابل، پوپر معتقد است آینده‌ی تاریخ بشر کاملاً باز است و تماما به نحوه‌ی عمل‌کرد خود انسان‌ها بستگی دارد. براساس نظر پوپر «انسان صاحب تقدیر خویش است، و این بدان معناست که ما انسان‌ها مطابق اهداف‌مان می‌توانیم تاریخ بشر را تحت تاثیر قرار دهیم یا عوض کنیم، همان‌طور که چهره‌ی زمین را [با انقلاب علمی و تکنولوژیکی و فلسفی] عوض کرده‌ایم.» و «آینده تماماً به خود ما بستگی دارد و ما در بند هیچ جبرتاریخی نیستیم.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقد پوپر بر جبرگرایی تاریخی در راستای باور او به فردگرایی روش‌شناختی صورت گرفته است. فردگرایی روش‌شناختی یعنی اعتقاد به این‌که تمام پدیده‌های اجتماعی را در نهایت باید بر اساس اعمال و افکار و گرایش‌های افراد بشری تو ضیح داده شوند نه اموری ورای اعمال و افکار و امیال بشر مانند دست‌های غیبی.&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_568.html#fn8"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt; فردگرایی روش‌شناختی با قرائت نواندیشان دینی مانند سروش، مجتهد شبستری، ملکیان، حجاریان و کدیور از دین کاملاً سازگار است. این باور پوپر که «آینده تماماً به خود ما بستگی دارد» را می‌توان در هماهنگی با آیه‌ای از قرآن دانست که در آن سرنوشت اقوام بشری تماما منوط به اراده‌ی انسان‌ها دانسته شده است: «ان الله لا یغیر ما بقوم ٍ حتی یغیروا ما بانفسهم (خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آن‌که خودشان سرنوشت خویش راعوض کنند). »&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;اگر پرسیده شود پس تکلیف اراده‌ی الهی، که در اندیشه‌ی دینی جای‌گاه مهمی در حیات انسان‌ها دارد، در تاریخ چه می‌شود پاسخ آن‌ست که در این قرائت از دین خداوند اگر اراده کند که در تاریخ مداخله کند از طریق تاثیر بر اراده و اندیشه‌ی تک‌تک انسان‌ها این کار را انجام می‌دهد نه از طریق عواملی مغایر و ورای اراده‌ی جمعی انسان‌ها.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;به عبارت دیگر بر خلاف جمع‌گرایی احمدی‌نژاد و مصباح یزدی که در آن عملاً تاریخ هویتی مستقل از اراده‌ی تک‌تک انسان‌ها دارد، طرف‌داران فردگرایی روش‌شناختی در میان نواندیشان دینی بر عدم وجود هویتی مستقل از اراده‌ی انسان‌ها موثر بر تاریخ تاکید دارند و آن را مغایر دین نمی‌دانند. یعنی قرائت نواندیشانه و دموکراتیک نواندیشان دینی از دین با فردگرایی روش‌شناختی سازگارست.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;پوپر معتقد است تاریخ‌باوری به جزم‌اندیشی منجر می‌شود چرا که مدینه‌ی فاضله‌ی تاریخ‌باوران بر اساس قوانینی اداره می‌شود که ورای نقد و مسلم فرض می‌شوند. اگر احادیث میلیتاریستی در مورد امام زمان را لااقل تا درجه‌ای مورد قبول نمایندگان تفکر آخرالزمانی احمدی‌نژادیستی بدانیم نقد پوپر را می‌توان به این جریان هم بسط داد. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;در مدینه‌ی فاضله‌ی احمدی‌نژاد و مصباح یزدی علی‌القاعده چندان جایی برای نقد و پرسش‌گری در مورد احکامی که جامعه‌ی اسلامی توسط آن‌ها اداره می‌شود وجود ندارد، چون قوانین اعمال‌شده از طرف حاکمان حقیقت محض و از طرف خداوند دانسته می‌شوند.  &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;پوپر اما در نقطه‌ی مقابل طرف‌دار عقل‌گرایی انتقادی و منتقد این نوع جزم‌اندیشی است. او عقل‌گرایی انتقادی را چنین تعریف می‌کند: «آمادگی برای شنیدن استدلالات انتقادی و یادگیری از تجربه. باور عمیق به این‌که ممکن است من بر خطا باشم و تو بر صواب و با کوشش ممکن است بتوانیم به حقیقت نزدیک‌تر شویم.»&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;در عقل‌گرایی انتقادی حقیقت منحصر به مذهب من، نژاد من و خانواده‌ و تبار من نیست. عقل به تساوی میان انسان‌ها تقسیم شده است و عده‌ای محدود بهره‌ی ویژه‌ای از آن ندارند. پوپر منتقد افلاطون است آن‌جا که افلاطون معتقد بود خدایان و عده‌ی بسیار قلیلی، یعنی فیلسوف‌شاه‌ها، عقلی مافوق و برتر از مردم عادی دارند. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;شاید بتوان نظریه‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه را هم که مورد دفاع آخرالزمان‌گرایان شیعه مانند مصباح یزدی و احمدی‌نژاد است نوعی نظریه‌ی افلاطونی در مورد حقیقت و حکومت دانست. افلاطون هم در نظریه‌ی سیاسی‌اش آن‌جا که از حق «فیلسوفان الهی» برای حکومت سخن می‌راند، از نوعی حکومت دینی (البته دین در معنای عام آن که شامل ادیان یونان باستان هم بشود و نه دین به معنای خاص اسلام یا مسیحیت و غیره) دفاع می‌کند که در آن حاکمان صاحب عقولی مافوق مردم عادی دانسته می‌شوند.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;در نظریه‌ی سیاسی افلاطون خواص (یا همان فیلسوفان) حق حکومت بر عوام (بقیه‌ی مردم) را دارند چرا که فهم‌شان برتر از عوام است. نظریه‌ی ولایت فقیه هم از حق «فقیهان الهی» برای حکومت دفاع می‌کند و عقل و خرد فقیهان را ما فوق عقل و خرد بقیه‌ی مردم می‌نشاند.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;بر این اساس می‌توان ادعا کرد نظریه‌ی ولایت فقیه نوعی قرائت فقهی از نظریه‌ی سیاسی افلاطون است. بر طبق نظریه‌ی افلاطون حکومت حقِ فیلسوف‌هایی است که به دانش‌هایی متصل به مقامات الهی&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt; &lt;/span&gt;دسترسی دارند که بر انسان‌های غیرفیلسوف مخفی است. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;برطبق نظریه‌ی ولایت فقیه، حکومت هم حق انحصاری فقهاست؛ به خاطر اشراف آن‌ها به علم فقه است که طبق این نظریه‌ی اعظمِ علوم الهی و علمی تنها فقها با آن دسترسی دارند. کلمه‌ی ولایت در عبارت ولایت فقیه البته به قول عبدالکریم سروش نوعی مقام عرفانی هم به ولی فقیه می‌دهد و او را واجد دست‌یابی به پاره‌ای علوم خفیه‌ی عرفانی می‌شمرد. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;درست مانند فیلسوف شاه افلاطون که عارف به آگاهی عرفانی و علوم خفیه دانسته شده است و از این رو عقل او برتر از عقل بقیه‌ی مردمان است. اما عقل‌گراییِ انتقادی پوپر مخالف این نوع نسبت‌دادن عقول ویژه به حاکمان است و آن‌را مغایر دموکراسی می‌داند.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;در دموکراسی حکومت حق هیچ کلاس یا طبقه‌ای اعم از فیلسوفان یا فقیهان نیست چراکه عقل تمام مردمان یکسان فرض می‌شود. در لیبرال دموکراسی پوپری کسی بر اساس موید به الطاف خفیه‌ی الهی شمرده‌شدن و ارتباط با امام زمان مستحق حکومت شمرده نمی‌شود. مشروعیت‌بخشی به حکومت بر اساس نسبت‌دادن مقامات عرفانی به حاکمان نارواست و واردکردن عرفان در سیاست هم به سیاست لطمه می‌زند و هم به عرفان...&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-6547719533087361603?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/6547719533087361603/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=6547719533087361603&amp;isPopup=true' title='27 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/6547719533087361603'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/6547719533087361603'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/09/blog-post_27.html' title='پوپر و آخر الزمانی احمدی نژادی 1'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>27</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-5752307401675353992</id><published>2009-09-25T01:18:00.000-07:00</published><updated>2009-09-25T11:14:40.958-07:00</updated><title type='text'>سرقت علمي وزير علوم دولت كودتا</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;p style="color: rgb(0, 102, 0);" class="pm_subtitle" dir="rtl"&gt;&lt;/p&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p style="color: rgb(0, 102, 0);" class="pm_subtitle" dir="rtl"&gt; اقتضای طبیعت این نیست که ناخدا از سرنشینان کشتی تقاضا کند که سکان کشتی را به او بسپارند یا «دانشمندان به در خانۀ توانگران بروند». هرکه چنین ادعایی کرده است، دروغ گفته، زیرا طبیعت خلاف این را اقتضا می‌کند: بیمار، خواه توانگر باشد و خواه تنگدست، باید به در خانۀ پزشک برود و آنکه نیازمند رهبری است باید دست تقاضا به سوی کسی دراز کند که در رهبری استاد است. بنابراین کسی هم که شایستگی زمامداری دارد نباید از دیگران تقاضا کند که به فرمان وی گردن بنهند [باید منتظر باشد تا دیگران به سراغ او آیند و او را به رهبری برگزینند].&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="pm_subtitle_s" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt; (افلاطون، جمهوری، ۱۰۹۴/۴۸۹)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p class="pm_subtitle_s" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="pm_subtitle_s" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;-------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="pm_subtitle_s" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;بي شك بانام  &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;كامران دانشجو&lt;/span&gt; آشنايي مختصري داريد.وي كه پيش از اين رياست ستاد انتخابات كشور را بر عهده داشت نامش در ميان وزراي پيشنهادي دولت كودتا براي پست وزارت علوم اعلام شد و با راي اعتماد نسبتا بالايي كار خود را در وزارت علوم آغاز نمود.دانشجو پيش از اين در دولت احمدي نژاد سمت هاي استاندار تهران، قائم مقام و معاون سياسي وزارت كشور را نيز بر عهده داشته.&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;از جمله افتخارات وي ممنوع الورود شدن به انگلستان و ساير كشورهاي عضو پيمان شنگن است.علتش هم آتش زدن كتابفروشي به دليل ماجراي سلمان رشدي بود كه اين ماجرا اخراجش از كشور انگلستان را به دنبال داشت.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="pm_subtitle_s" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;ابهامات و شبهات زيادي در خصوص مدرك تحصيلي وي ( دكتراي هوا و فضا ) وجود دارد.وي مدعيست كه داراي مدرك هوا و فضا از &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;كالج لندن &lt;/span&gt;است،در صورتي كه در مصاحبه هاي پيشينش، خود را فارغ التحصيل&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; انستيتو امپريال منچسستر&lt;/span&gt; خواند.نكته جالب هم همين جاست.هيچ كدام از اين دانشگاه ها درتاريخ انگلستان وجود خارجي ندارند! مجلس هم به همين مدارك بسنده كرد و با وجود سوابق و مدارك مشكوكش وي را به سمت وزير علوم كشور برگزيدند.جالب اينكه هيچ مقاله علمي در دوران تحصيل خود نداشته و وي فاقد پايان نامه دكترا در فهرست دانشگاه هاي انگلستان است.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="pm_subtitle_s" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;ماجرا در ميان سوالات بسيار و ابهامات فراواني شناور بود تا اينكه چند روز پيش&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;&lt;/span&gt; مجله علمي نيچر &lt;/span&gt;، كه يكي از معتبرترين نشريات علمي جهان است،با انتشار مقاله ايشان و مقاله مرجع سرقت علمي وي را براي همه  رو كرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="pm_subtitle_s" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;بر اساس اين مطلب، پايان نامه اي كه دانشجو به همراه فرد ديگري به نام &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;مجيد شهراوي&lt;/span&gt; چاپ كرده ، كپي اي از مقاله محققان كره اي در سال 2002 بوده، و در قسمت هاي ديگر بخش هايي از مقاله هاي محققان آمريكايي ، انگليسي و چيني به چشم مي خورد كه در يك كنفرانس ارائه داده بودند.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="pm_subtitle_s" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;اين قبيل اتفاقات ، دزدي و سرقت آثار علمي و وجود مدارك جعلي، ضربه بزرگي به جامعه دانشگاهي و علمي كشورمان مي زند .نبايد فراموش شود كه  وجود مداركي تقلبي در ميان وزرا و ديگر افراد دولتي و حكومتي  امري تازه نيست و سابقه اي طولاني دارد.كه از جمله مهمترينشان مدرك آكسفورد آقاي كردان بود. تا كي بايد شاهد اين قبيل اقدامات باشيم؟؟ درست است كه وزير علوم كشورمان يك سارق علمي با مدركي مجهول باشد؟ چه كسي به اين قبيل موضوعات رسيدگي مي كند؟شايد اين مسئله را هم بايد به ديگرپرسش هاي بي پاسخمان اضافه كنيم...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="articleText"&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;img alt="" src="http://www.mowjcamp.org/files/file/37563" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-5752307401675353992?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/5752307401675353992/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=5752307401675353992&amp;isPopup=true' title='12 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/5752307401675353992'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/5752307401675353992'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/09/blog-post_25.html' title='سرقت علمي وزير علوم دولت كودتا'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>12</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-7660267109820377761</id><published>2009-09-20T12:51:00.000-07:00</published><updated>2009-09-20T14:22:46.538-07:00</updated><title type='text'>خلاصه نظریات نواندیشان دینی در باب رابطه دین و دولت</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;  &lt;p align="center"&gt;&lt;img alt="" src="http://kanoonandisheh.com/UserFiles/Image/ia86.jpg" border="1" height="267" width="400" /&gt;&lt;/p&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="background-color: rgb(255, 255, 153);"&gt;۱- &lt;/span&gt;&lt;span style="background-color: rgb(255, 255, 153);"&gt;محمد مجتهد شبستری&lt;/span&gt;:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;محمد مجتهد شبستری "مردم سالاری دینی" یا "دموکراسی اسلامی" را مدعایی بلامصداق به شمار آورده است. برای این که :" دموکراسی، اسلامی و غیر اسلامی ندارد. در هر جامعه‌ای یا دموکراسی وجود دارد یا دیکتاتوری، حد وسط دموکراسی و دیکتاتوری متصور نیست"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn1"&gt;1&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"دموکراسی اسلامی نمی‌توان داشت"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn2"&gt;2&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. به نظر وی: "نمی‌توان به مردم سالاری پسوند دینی اضافه کرد و آن را در معنایی به کار برد که کاملا نقطه مقابل مردم سالاری قرار دارد. پسوند به صاحب پسوند قید می زند، ولی معنای قید نمی‌تواند چیزی باشد که صاحب پسوند را به کلی از محتوا خالی سازد. مردم سالاری همان دموکراسی و شکلی از حکومت است که در دنیا به وجود آمده و عالمان سیاست سعی در توصیف و تحلیل آن دارند"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn3"&gt;3&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;مجتهد شبستری قدرت سیاسی پیامبر اسلام را الهی به شمار نمی‌آورد، بلکه آن را تماماً قدرت زمینی-عرفی (بشری-عقلانی) معرفی می‌کند [4]. قدرت سیاسی در زمان پیامبر سه ویژگی مهم داشته است: الف- مردسالاری ب- حاکم سالاری ج – عقیده سالاری. اصلاح اخلاقی- حقوقی پیامبر در داخل این ساختار سه گانه صورت می گرفت، اما نه به منظور تغییر این ساختارها که غیر ممکن بود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اوامر و نواهی قرآنی ناظر به همان ساختار هاست و نباید آنها را به زمانهای بعدی سرایت داد: "نبی هر عصر مانند مردم آن زمان تنها با همان ساختارهای اجتماعی که در درون آنها زندگی می‌کرد، سر و کار داشته و تنها از آنها آگاه بوده و فقط می‌توانسته در صدد اصلاح اخلاقی و حقوقی آنها بر آید و نه بیشتر"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn5"&gt;5&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. مطابق دین شناسی شبستری، پیامبر اسلام از ساختار سیاسی بدیلی آگاه نبوده است، و اصلاح گری‌اش صرفاً در چارچوب همان نظام پیش می‌رفت. به تعبیر امروزی‌ها، ساختار شکن نبود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;شبستری بسط آزادی و عدالت را غایت اصلی دین به شمار می‌آورد. دین مدلی برای حکومت کردن ندارد، هر مدلی که آزادی و عدالت را پاس بدارد ،مورد تائید دین است. در عصر حاضر دموکراسی تنها نظام پاسدار عدالت و آزادی است. مومنان هم هیچ حق ویژه‌ای ندارند: "تلاش مومنان برای رسیدن به حکومت و ماندن در حکومت تنها یک تلاش دموکراتیک می‌تواند باشد و نه چیزی بیشتر از آن"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn6"&gt;6&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;مومنان حتی اگر در یک شرایط کاملا دموکراتیک در یک انتخابات پیروز شوند، نمی‌توانند با اتکای به رای اکثریت، قوانین شریعت را به اجرا بگذارند. برای اینکه: "اگر همه مردم مثلا رای بدهند که مرد بر زن ترجیح اجتماعی داشته باشد، یک فرد به دلخواه خود یا صنف و طبقه خود حکومت کند، تبعیض اعتقادی و یا قومی و مانند آن وجود داشته باشد، یعنی آزادی ومساوات و به تعبیر کامل تر حقوق بشر همین عصر مد نظر قرار نگرفته باشد و اکثریت به نام دین رای به نبود آزادی و مساوات بدهند، این فاشیسم است، نه مردم سالاری، چون صرف رای دادن اکثریت، سیستمی را مردم سالار نمی‌کند"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn7"&gt;7&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;شبستری منکر وجود "مسلمان دموکرات" و "قرائت دموکراتیک از اسلام" نیست، مدعای دقیق او این است: نمی‌توان "مردم سالاری دینی یا حکومت دموکراتیک دینی "به وجود آورد&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn8"&gt;8&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="background-color: rgb(255, 255, 153);"&gt;۲- عبدالکریم سروش&lt;/span&gt;:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;عبدالکریم سروش به عنوان یک روشنفکر دینی ،پایگاهش مدرنیته است: "روشنفکری دینی هم که قدرت سیاسی و اخلاق و معرفت دینی را نقد می‌کند ،این نقدها را از پایگاه مدرنیته انجام می دهد...پایگاه نقادی روشنفکری دینی،مدرنیته است...یعنی خرد جدید به او ترازویی و عینکی می‌دهد تا به وسیله آنها در سنت و قدرت دینی نظر کند و به توزین آنها بپردازد"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn9"&gt;9&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;دموکراسی ،تساهل،جامعه مدنی،عقلانیت انتقادی،آزادی،حقوق بشر،سکولاریسم و... میوه های درخت مدرنیته اند.روشنفکران دینی ضمن پذیرش تمام دستاوردهای مدرنیته،تفسیری از دین ارائه می‌کنند که با این مفاهیم سازگار باشد. انها بدنبال اسلام مدرن‌اند، نه مدرنیته اسلامی. اسلام دمکراتیک، نه دمکراسی اسلامی. اسلام سازگار با حقوق بشر ،نه حقوق بشر اسلامی. آنها می‌خواهند: "دینی متناسب و موافق با عقلانیت مدرن عرضه کنند"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn10"&gt;10&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;سروش بر این باور است که چهار رکن را در حکومت باید از یکدیگر تفکیک کرد:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;الف- برنامه ریزی:&lt;/strong&gt; سروش، دین را بهترین تجلیگاه جهان ماقبل مدرن می‌داند و علم جدید را بهترین تجلیگاه خرد و عقلانیت مدرن به شمار می‌آورد&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn11"&gt;11&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. به گمان وی، برنامه ریزی کار علم است،نه دین یا فقه.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;ب- مدیریت:&lt;/strong&gt; رکن مدیریتی حکومت: "دینی و غیر دینی ندارد.چرا که مدیریت فنی عقلانی است و هنگامی که امری عقلانی شد،حتی اگر صریحا در متن دین وارد باشد، رابطه اش با گوینده قطع می‌شود"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn12"&gt;12&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;ج- مشروعیت:&lt;/strong&gt; مشروعیت نظام سیاسی معلول آرای مردم است، نه چیزی دیگر.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;د – قوانین و سیاست‌ها:&lt;/strong&gt; اگر منظور از دینی بودن حکومت یا سیاست آن باشد: "که جمیع تدابیر لازم در امر سیاست و حکومت مستقیما در متن کتاب و سنت آمده است و ما آنها را از همان نصوص استخراج[کنیم]، سیاست را نمی‌توان دینی دانست"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn13"&gt;13&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;سروش فقه را یک دانش تماما دنیوی به شمار می‌آورد که بالعرض وارد دین شده است و می‌توانست در دین نباشد. احکام فقهی و شرایع دینی "محصول و مولود رویش پرسش هایی تصادفی و گاه نامطلوب اند که می‌توانستند نرویند و آن شرایع را نرویانند"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn14"&gt;14&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. فقه قانونی برای فصل خصومات در جوامع ساده و توسعه نیافته گذشته است.این احکام "در اصل تشریعشان مشروط به امور و احوال شرایط روحی و اجتماعی و جغرافیایی و تاریخی قومی معین بوده اند ،بطوری که اگر آن شرایط به گونه ی دیگری بودند ،آن آداب و احکام و مقررات هم صورت و سامان دیگری می گرفتند"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn15"&gt;15&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;سروش می‌گوید اگر پیامبر در میان قوم دیگری ظهور می‌کرد ،تمام احکام غیر عبادی اش تغیر می‌کرد. اگر به فقه به عنوان یک دانش تماما دنیوی فاقد مصالح خفی نگریسته شود،این دانش به طور طبیعی از حکومت جدا می‌شود. برای اینکه: "اگر آن مصالح آشکار باشند،فقه کاملا عقلانی و عرفی و غیر قدسی می‌شود و شخص همه جا بررسی می‌کند که آیا فلان حکم به منزله وسیله به هدف مطلوب می انجامد یا نه: اگر انجامید که نعم المطلوب، اگر هم نینجامید ، شخص برای نیل به مقصود تدبیر دیگری خواهد اندیشید.و این شیوه تمام عقلای عالم است و اختصاصی به دینداران ندارد"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn16"&gt;16&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;وی نه تنها برای روحانیت در عالم سیاست حق ویژه قائل نیست، بلکه بر این باور است که دین اساساً به صنف روحانیت نیازی ندارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;مطابق دین شناسی سروش، احکام فقهی جعل خداوند نیستند، بلکه: "شارع احکام فقهی پیامبر بوده است، شخص پیامبر در این مسائل قانون گذاری کرده است و البته خداوند بر قانون گذاری پیامبر صحه گذاشته است". &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;از سوی دیگر، هیچ یک از احکام فقهی دائمی و ابدی نیستند. تمام: "احکام فقهی اسلام ،موقت هستند ، مگر اینکه خلافش ثابت شود.تمام احکام فقهی اسلام،موقت اند و متعلق به جامعه پیامبر و جوامعی شبیه به آن جامعه هستند،مگر آنکه خلافش ثابت بشود،به طوری که ما باید دلیل قطعی داشته باشیم که برای همیشه وضع شده‌اند و نه برای آن شرایط ویژه"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn17"&gt;17&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;پیامبر احوال و تجربیاتی ( تجربه دینی ) داشته است. برای محافظت آن تجربه و استفاده ی دیگران،سه حلقه به دور آن پیچاند.حلقه اول: اعتقادات، حلقه دوم: اخلاق وحلقه سوم: فقه. احکام فقهی نیز "از همان پارچه هایی بود که در آن عصر پیدا می‌شد"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn18"&gt;18&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. آن پارچه برای محافظت از مغز در آن روزگار کارآمد بود. ولی اینک پارچه‌های بهتر و کارآمدتری (دموکراسی، حقوق بشر، تساهل) وجود دارد که می‌توانند از معنویت و تجربه‌ی دینی محافظت به عمل آورند. امروزیان وقتی به اسلام می‌نگرند و فقه فربه آن را می‌بینند " باید متوجه این نکته باشند تا این پوشش‌ها[ی فقهی] را از تن آن بیرون کنند تا آن پیام گوهری را که در آن نهفته است، بیرون بکشند"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn19"&gt;19&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;بدین ترتیب، مردم برای سامان بخشی زندگی جمعی دنیویشان به احکام اجتماعی فقهی(یعنی آداب و رسوم و عرف عرب جاهلی) نیاز ندارند، دینداری هم محتاج به احکام فقهی نیست. دینداری و ایمان ورزی در چارچوب مدرنیته و ارکانش امکان پذیر است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="background-color: rgb(255, 255, 153);"&gt;۳- مصطفی ملکیان&lt;/span&gt;:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt; مصطفی ملکیان معتقد است در عرصه سیاسی و حیات جمعی "باید از عدالت و حقیقت تبعیت کرد". اگر این اصل مورد پذیرش قرار گیرد،ملکیان نشان می دهد که "سکولاریزم مقتضای عدالت طلبی است". به نظر وی سکولاریزم یعنی "بریدن تصمیم گیریهای اجتماعی از امر مقدس".امر مقدس گزاره هایی است که:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اولاً: چون چرا ناپذیر تلقی می‌شوند. ثانیاً: برای همه زمانها ،مکانها و همه وضع وحال‌ها، ثابت فرض می‌شوند. ملکیان می‌گوید:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"یک نظام سیاسی ،تنها زمانی خوب، عادلانه و متناسب خواهد بود که بتواند پیوند خود را با کتاب مقدس (از آن رو که کتاب مقدس است) ببرد.هیچ گاه نمی‌توان یک حکومت سیاسی خوب ،متناسب،عادلانه را بر آموزه های متون مقدس دینی و مذهبی متوقف کرد". &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;به صرف اینکه اثبات شود حکمی ،حکم خدا یا رسول خداست،آن حکم در عرصه عمومی تبدیل به قانون نمی‌شود:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"گزاره الف، ب است از این باب که فلانی می‌گوید ،نباید در عالم سیاست و تصمیم گیریهای جمعی حضور داشته باشد. حال هر کس می‌خواهد این سخن را گفته باشد فرقی نمی‌کند،چه رسول خدا یا فرد دیگری باشد "&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn20"&gt;20&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;مدارا یکی از ارکان باورهای ملکیان است. به گمان وی ، هر قرائتی از دین در یک کشور حاکم شود،مدارا را بر نمی تابد،حتی اگر قرائتی کاملاً اهل مدارا باشد. بنابراین، هیچ قرائتی از دین نمی‌تواند یک نظام سیاسی روادار ایجاد کرد&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn21"&gt;21&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. وی :"گوهر دین را نوعی اخلاق عرفانی" می‌داند&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn22"&gt;22&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. ملکیان نه تنها سکولاریسم را شرط لازم دموکراسی می‌داند، بلکه سکولاریسم را شرط لازم دینداری هم به شمار آورده است. می‌گوید: &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"تنها راه حفظ دیانت مردم این است که هیچ نظام سیاسی ای  به نام دین ،حکومت نکند... برای نجات دیانت مردم،سکیولاریزم لازم است"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn23"&gt;23&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. ملکیان می‌گوید: "امکان ندارد یک حکومت،دینی باشد و کاملا دمکراتیک باشد"، برای اینکه: "فرض کنید رای عموم یا اکثریت مردم در یک امر،مخالف آموزه های دینی باشد. در این صورت ،حکومت دینی از آن حیث که دینی است،باید آن آموزه ی دینی را ملحوظ بدارد و از آن حیث که دمکراتیک است، باید رای مردم را در نظر بگیرد و جمع این دو،امکان پذیر نیست"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn24"&gt;24&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;در حوزه دین شناسی ملکیان آراء بسیار مهمی دارد.به گفته وی: "هر آنچه در زمان ظهور اسلام در جامعه عرب آن زمان وجود داشته ، متن است و آنچه که در قرآن و روایات آمده ،حواشی است. لذا ما نمی‌توانیم با مراجعه به قران و روایات ،تکلیف خود را مشخص کنیم. زیرا قرآن و روایات حواشی و تعلیقاتی هستند که شارع بر کل آنچه در جامعه عرب آن زمان وجود داشته ،زده است و علاوه بر آن ،در جاهای زیادی فهم این حواشی با نظر به آن سیاقی که این حواشی ناظر به آن سیاقند ، امکان پذیر است"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn25"&gt;25&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;در این چارچوب اولا: دین برای تنظیم مناسبات حقوقی میان انسانها نیامده است،بلکه فقط برای تنظیم رابطه انسان با خود وخدا آمده است. ثانیا: هیچ راهی برای کشف حیثیتی که سبب صدور یک قول یا فعل شده است، نداریم. "چون ما روش و سازوکار کشف حیثیتهای دخیل در صدور احکام حقوقی را فاقدیم، قدرت و حق تعمیم آنها را نداریم"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn26"&gt;26&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;پس تمام احکام فقهی غیر عبادی متعلق به زمان ظهور اسلامند .ملکیان حکومت به معنای زمامداری روحانیون و نمایندگی آنها از سوی خدا ،یا حکومتی که بخواهد همه حقوق انسانها را بر اساس احکام و تعالیم دین تعیین و اعمال کند، یا حکومت منطبق با ارزشها ی دینی را رد می‌کند&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn27"&gt;27&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;از نظر او "مشروعیت ومحبوبیت" دولت فقط "به رای مردم بستگی دارد" نه چیزی دیگر&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn28"&gt;28&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. از این رو اسلام تجددگرایانه: "سعی در ایجاد حکومت های شریعتمدار و فقه گرا ندارد و معتقد است که وجود جامعه ای دینی در سایه ی حکومتی غیر دینی (secular) نیز ممکن است و، از این رو، فراق و فراغ سیاست از دیانت و دیانت از سیاست یقیناً ممکن و احیاناً مطلوب است"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn29"&gt;29&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;مصطفی ملکیان تمامی عقاید آدمیان را از نظر معرفت شناختی به دو دسته‌ی بزرگ آفاقی (objective)- که برای همه‌ی انسان ها اعتبار دارد- و انفسی (subjective)- که برای همه ی انسان ها معتبر نیست- تقسیم می‌کند. عقاید آفاقی را هم به دو گرو تقسیم می‌کند: آنها که امکان تعیین صحت و سقم شان نظراً (in principle) و عملاً (in practice) در حال حاضر وجود دارد، و آنها که امکان تعیین صدق و کذب شان فقط نظراً و بالقوه وجود دارد. به نظر وی: " در مورد عقاید آفاقی بالقوه و عقائد انفسی، از شهروندان جامعه، که هرگونه سود و زیان اجرای قوانین متوجه آنان می‌شود، نظر پرسی شود و هر عقیده ای که مورد وفاق همه یا اکثریت شهروندان بود صورت قانونی بیابد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;در مورد عقائد آفاقی بالفعل حقیقت طلبی اقتضاء عدم رجوع به افکار عمومی را دارد، و در مورد عقائد آفاقی بالقوه و عقائد انفسی عدالت طلبی اقتضاء رجوع به افکار عمومی را. مردمسالاری، به این معنا، نتیجه ی مدارا در مقام قانونگذاری، و تنها نوع حکومتی است که بدان الزام معرفتشناختی- اخلاقی داریم"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn30"&gt;30&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ملکیان در توصیف ویژگی های اسلام تجددگرایانه گفته است:"اسلام تجددگرایانه هم با لیبرالیسم اخلاقی سازگار است، هم با لیبرالیسم سیاسی، و هم با لیبرالیسم الاهیاتی. و واقعیت این است که هر چند تجددگرایی غیر از لیبرالیسم صور و اشکال عدیده ی دیگری نیز دارد، با این همه طرفداران کنونی اسلام تجددگرایانه، در سرتاسر جهان اسلام، در اکثریت قریب به اتفاق موارد، مسلک لیبرالی دارند"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn31"&gt;31&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="background-color: rgb(255, 255, 153);"&gt;۴- آرش نراقی&lt;/span&gt;:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;آرش نراقی "عمیقترین سطح" پروژه روشنفکری دینی را بسط سکولاریزاسیون می‌داند. به گفته وی:"مهمترین رسالت پروژه‌ی روشنفکری دینی بسط و تعمیق پروژه‌ی مدرنیت و در صدر آن سرعت بخشیدن به پروژه‌ی سکولاریزاسیون بوده است. پروژه‌ی سکولاریزاسیون به بیان ساده عبارتست از به رسمیت شناختن امر عرفی /عقلی/طبیعی. البته روشنفکران دینی در کار دفاع و تعمیق سکولاریزاسیونی بوده اند که مالا به نفی امر مقدس نمی انجامد،یعنی امر عرفی را در کنار امر قدسی به صلح می نشاند"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn32"&gt;32&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;نراقی دو گونه سکولاریزاسیون را از یکدیگر تفکیک می نماید: سکولاریزاسیون حداکثری، سکولاریزاسیون حداقلی. به گمان وی تأسیس و گسترش سکولاریزاسیون حد اقلی، گوهر پروژه‌ی دینی است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;از منظر او "سکولاریزم حداکثری" عبارتست از تحویل امر قدسی به امر عرفی، یعنی این ادعا که آنچه امر قدسی تلقی می‌شود مآلاً قابل تحویل و تبیین بر مبنای امور عرفی است. برای مثال، پاره‌ای از کسانی که پروژه "سکولاریزم حداکثری" را در دستور کار خود دارند، به تبع فروید، دین و ایده امر مقدس را نوعی "توّهم" می‌دانند، و مدعی اند که در طیّ نوعی فرآیند بلوغ آگاهی بخش این توّهم باید از آدمیان زدوده شود. بنابراین، مطابق این تلقی، پروژه "سکولاریزم حداکثری" به نفی امر مقدس، و دین به مثابه امری الوهی می انجامد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اما پروژه "سکولاریزم حداقلی" به معنای برسمیت شناختن امر عرفی در کنار امر قدسی است. امر قدسی نباید چندان دامن بگستراند که موجودیت و حجیت امر عرفی را نفی کند. اما از سوی دیگر، برسمیت شناختن امر عرفی لزوماً به معنای نفی هرگونه امر مقدس و تحویل ساحات قدسی به عرفی نیست. به تعبیر دیگر، "سکولاریزم حداقلی" به معنای بازتعریف قلمرو امر قدسی و نسبت آن با امر عرفی است. بسیاری از حوزه های حیات انسانی به خطا قدسی تصوّر می‌شده است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ماهیت عرفی این حوزه ها باید بازشناسی شود و به رسمیت شناخته شود. برای مثال، دین داران اخلاق را امری یکسره دینی می انگارند. قائلین به "سکولاریزم حداقلی" می‌کوشند نشان دهند که اخلاق در ماهیت خود سرشتی غیر دینی دارد. اثبات این امر به معنای نفی خداوند و درغلتیدن به وادی خداناباوری تلقی نمی‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نراقی مدعی است که فرآیند سکولاریزم را می‌توان بدون نفی گوهر قدسی دین در چهار سطح پیش برد: (الف) سطح تجربه دینی، (ب) سطح الهیات یا نظام عقاید دینی یا معرفت دینی، (ج) سطح اخلاق، و (د) سطح حقوق و قانون دینی.&lt;/span&gt;   &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;از منظر نراقی در سطح "تجربه دینی" باید میان چند پدیده تفکیک قائل شد: ساختار تجربه، محتوای تجربه، و تعبیر آن تجربه. از این میان فقط محتوای تجربه دینی، یعنی خداوند مقدس و تحویل ناپذیر به امور عرفی است. ساختار تجربه و مفاهیمی که آن تجربه در ظرف آن بیان می‌شود، همه بشری و یکسره نامقدّس است&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn33"&gt;33&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;وقتی که تجربه دینی در قالب گزاره های زبان بشری بیان می‌شود، نوبت به تبیین آن تجربه ها می رسد. الهیات یا نظام عقاید دینی تلاشی یکسره بشری و تاریخی برای تبیین آن گزاره ها به تناسب نظریه های علمی، فلسفی، و اخلاقی صاحبان و ناظران آن تجربه هاست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;بنابراین، عقاید یا معارف دینی را می‌توان یکسره بشری و تابع و متناسب با فرهنگ و دانش روزگار مفسران آن تجربه ها دانست. الهیات دینی از آن حیث که تلاش بشری انسانهای محصور به حصارهای تاریخ است، از هیچ تقدّس ذاتی برخوردار نیست، و بیشتر بازتابنده نوع و سطح فرهنگ و دانش حاکم در روزگار مفسران و الهیدانان است&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn34"&gt;34&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;نراقی تمام احکام فقهی را (خواه در بخش عبادیات، و خواه در بخش معاملات) از جنس احکام مشروط عقل عملی می‌داند، یعنی این احکام را وسیله ای برای تأمین مصلحتی معین می‌داند. در قلمرو احکام عبادی این مصلحت مستقیماً دینی است، یعنی غایت تشریع احکام عبادی این است که حداقل پیش شرطهای لازم را برای حصول تجربه دینی را فراهم آورد. بنابراین، این احکام یکسره ارزش سلوکی دارد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;در قلمرو احکام غیرعبادی نیز بیشتر احکام شرعی (که عمدتاً امضایی اند نه تأسیسی- یعنی پیش از پیامبر اسلام نیز در میان اعراب رایج و شناخته شده بوده است) تا آنجا دینی است که زمینه های اجتماعی مساعد و سازگار با زندگی دینی را فراهم می‌آورد، یعنی به فصل خصومات و تأمین عدالت می انجامد. بنابراین، مصلحت مترتب بر آنها به نحو غیرمستقیم دینی است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;احکام فقهی را صرفاً تا آنجا که درخدمت آن غایت اساساً دینی (یعنی تجربه خداوند) است می‌توان دینی دانست. بنابراین وقتی که گفته می‌شود حکم شرعی الف بر مؤمنان فرض است، و مؤمنان باید فلان کار را انجام دهند، نهایتاً بدین معناست که اوّلاً- انجام آن حکم مستقیماً یا غیر مستقیم به تحقق آن غایت اساساً دینی می انجامد، و ثانیاً- انجام آن حکم بهترین شیوه تحقق آن غایت است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;بر این مبنا معقولیت و مقبولیت احکام فقهی تابع دو امر می‌شود: اوّل آنکه، التزام به آن احکام غایت سلوک دینی را تحقق بخشد؛ دوّم آنکه، شیوه های کارآمدتری برای تأمین آن مقصود درکار نباشد، یا دست کم این شیوه در قیاس با شیوه های رقیب، "تا حدّ قابل قبولی" در تأمین آن مصلحت دینی مؤثر و کارآمد باشد. به محض آنکه احکام فقهی احکام مشروط و تابع مصلحت تعریف می‌شود، ارزش ذاتی خود را از دست می دهند. یعنی آن احکام خود فی حدّ نفسه تقدسی نخواهند داشت. این احکام را باید تا آنجا مقبول و پذیرفتنی دانست که مصلحت مورد نظر خود را دست کم به خوبی سایر نظامهای رقیب تأمین می‌کنند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اگر این احکام از انجام این مهّم بازبمانند، یا معلوم شود که آن مقاصد را به شیوه های دیگر می‌توان به نحو مؤثرتر و کارآمدتری تأمین کرد، مؤمنان علی الاصول می‌توانند آن احکام را با احکام کارآمدتر جایگزین کنند. بر این مبنا به نظر می رسد که خصوصاً بخش عمده باب معاملات علم فقه کنونی با توجه به تغییر زمینه های اطلاق این احکام دیگر نمی‌تواند به نحو مؤثری به فصل خصومات و تأمین عدالت در جوامع امروزین بینجامد، و بنابراین، این احکام را می‌توان با احکام حقوقی مدرن که در زمینه جوامع مدرن به نحو مؤثری آن غایت را تأمین می‌کنند، جایگزین کرد&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn35"&gt;35&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;کار عمده نراقی مربوط به حوزه اخلاق است. می گوید:"به سراغ تابوها رفتن و خطوط قرمز را به محک خرد سنجیدن بخشی از فرایند سکولاریزاسیونی است که روشنفکران از جمله روشنفکران دینی در پی آن بوده اند . بنابر این ، بحث درباره اموری که نه بر مبنای سنجش خردمندانه، بلکه صرفا بر مبنای باورهای میراثی خط قرمز و تابو محسوب شده است، بخشی از فرایند سکولاریزاسیون و لذا بخشی از رسالت روشنفکران (از جمله روشنفکران دینی) است... بنابر این باید... حساب اخلاق را از دین جدا کنیم، و موضوعات اخلاقی را به طور مستقل از دین مورد بحث قرار دهیم، و بکوشیم داوریها و رفتارهای اخلاقی خود را بربنیانهای عقلی مستقل از دین قرار دهیم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;این بخشی از فرایند سکولاریزاسیون است که به گمان من عمدتا باید در دستور کار روشنفکران دینی باشد"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn36"&gt;36&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;نراقی در مقاله" آیا اخلاق متکی به دین است" ، آموزه ی" اخلاق قائم و متکی بر دین است "را در هر سه سطح متافیزیکی، معرفت شناسانه و روان شناسانه ، کاذب نشان می دهد و می‌گوید:"اخلاق به هیچ یک از آن معانی سه گانه قائم و متکی بر دین نیست"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn37"&gt;37&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;وی پس از آن به سراغ سه گروهی می‌رود که در یک جامعه دینی بیش از سایرین در معرض خشونت قرار دارند. گروه نخست زنان ،گروه دوم اقلیتها(اقلیتهای دینی، اقلیتهای جنسی)،گروه سوم حاشیه نشینان و زمین خوردگان(تن فروشان، معتادان،زندانیان، محکومان به اعدام و...). نراقی ،به عنوان نمونه، در مقاله ای بلند استدلال می‌کند که دلایل عقلی استواری در تقبیح اخلاقی رفتارهای همجنس گرایانه وجود ندارد&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn38"&gt;38&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;، و اگر مسلمانان آن نتیجه را عقلاً بپذیرند، در آن صورت ممکن است تفسیری از قرآن ارائه داد که با آن نتیجه عقلانی سازگار افتد&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn39"&gt;39&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;همچنین در مورد سقط جنین، نراقی استدلال می‌کند که اگر ما حقّ زنان نسبت به بدن خود را در میان آوریم، آنگاه تحت شرایط معینی می‌توان حقّ مادر در سقط جنین را به رسمیت شناخت&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn40"&gt;40&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="background-color: rgb(255, 255, 153);"&gt;۵- سعید حجاریان&lt;/span&gt;:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; سعید حجاریان بحث در باره ی سکولاریزاسیون را از اوائل دهه هفتاد آغاز کرد. وی تاکید کرد:"به گمانم طرح مساله تئوری عرفی شدن و بررسی جوانب گوناگون آن در کشور ما بسیار دیر شده است"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn41"&gt;41&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. به گمان وی " افتراق میان نهاد دین و نهاد سیاست و پیدایش دو حوزه مصلحت"راهگشای پیدایش دولت مدرن است و دولت مدرن" دایر مدار مصالح عامه است" نه شریعت الهی&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn42"&gt;42&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. فرایند عرفی شدن یا سکولاریزاسیو ن در ادیان محصول جمع میان مصالح دنیوی و اخروی است: &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"یک دستگاه فقهی که خود را متکفل تلفیق این دو نوع مصلحت می‌داند ، در ذات خود، عناصر عرفی شدن را می پروراند و این فرآیند، تنها در سطح حقوق و اخلاق که بیرونی ترین لایه های دین است و با جهان متحول مماس است(و لذا بیشتر در معرض فرسایش قرار دارد) باقی نمانده و سایر سطوح را نیز در می نوردد"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn43"&gt;43&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. در سطح حقوقی :"هر قدر یک قاعده حقوقی، وظیفه تلفیق مصالح گروه های ذینفع بیشتری را به عهده داشته باشد، شتابانتر عرفی می‌شود؛ بالعکس، کاهش تعداد طرفین یک قرارداد ، احتمال قدسی ماندن آن قرارداد را بیشتر می‌کند. لذا ما هیچ قاعده حقوق بین الملل شرعی نداریم. قوانین مربوط به حقوق و نهادهای عمومی (و در راس آنها دولت) که با مصالح عامه بیشتر سر و کار دارد در معرض عرفی شدن قرار می گیرد. اما رابطه انسان و خدا که توسط احکام عبادی تنظیم می‌شود، می‌تواند همواره قدسی باقی بماند"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn44"&gt;44&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;سکولاریزاسیون از نظر حجاریان یعنی :"انتقال از ساحه قدسی به ساحه عرفی"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn45"&gt;45&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt; که دو فرایند مرتبط با هم را در بر می گیرد.در فرآیند اول امور حقیقی عقلانی می‌شوند و در فرآیند دوم امور هنجاری و اعتباری عقلایی می‌شوند&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn46"&gt;46&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. دراین فرآیند کل اعتباریات حقوقی از نهاد دین به نهاد دولت منتقل می‌شود و نهاد دین " تنها به تنظیم رابطه انسان و خدا می پردازد...و...دین به ساحه خصوصی معطوف می گردد"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn47"&gt;47&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;تمام حقوق جنبه قراردادی پیدا می‌کند.چرا دین ودولت از یکدیگر جدا می‌شوند. چون: "به لحاظ نظری،اساسا دین با امور ثابت و مفاهیم قدسی سر و کار دارد و دولت با امور دائم التغیر باید بتواند با حربه مصلحت و منفعت ملی آنها را رتق و فتق کند. همین امر، زمینه اصلی افتراق میان دو نهاد متولی دین و دولت را تشکیل می دهد"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn48"&gt;48&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;چرا جدایی نهاد دین از نهاد دولت مطلوب و به نفع دین است.برای اینکه دولت دینی تمام "سرمایه های قدسی نهاد دین را ذوب و ناکارکرد" می‌کند. فقه امری هویت ساز و غیریت تراش است. فقه شیعی برای ایجاد هویت مستقل شیعیان در مقابل اهل تسنن ساخته شده است:" يكی از عناصر قوی هويت‌ساز، شريعت و فقه است؛ اين كه مثلاً چگونه وضو بگيريم يا دست بسته نماز بخوانيم يا در حج نماز و طواف نساء به جا آوريم و صدها ريزه‌كاری ديگر در آيين‌ها وتشريفات مذهبی كه شيعه را از اهل سنت و جماعت جدا كرده است به دليل هويت و تشخّص اجتماعی بوده است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;حتی روايتی داريم كه می‌گويد خذ ما خالف العامه يعنی هر چه را كه اهل سنت و جماعت گرفته‌اند شما مخالف آن عمل كنيد و اين چيزی نيست جز غيريت‌تراشی"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn49"&gt;49&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. احکام فقهی غیر عبادی هم دیگر مفید فایده نیستند و طبع آدمیان آنها را بر نمی تابد: "مثلاً سنگسار يا قطع يد سارق جزء اموری بوده‌اند كه كمابيش منسوخ شده‌اند و اين جز به دلايل جامعه‌شناسانه رخ نداده است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;شايد در جامعة قبايلی عرب، سنگسار كردن زانی و زانيه باعث عبرت ديگران می‌شده است، اما در ايران در مواردی مردم حاضر نشده‌اند به عنوان مجريان امر، حكم خدا را اجرا كنند؛ يعنی طبع از اين كه فعلی را انجام دهد كه حاكم شرع بدان حكم كرده، مشمئز می‌شود و حتی آن را وهن‌اسلام می‌داند"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn50"&gt;50&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;از نظر حجاریا ن نقد قدرت از راه نقد دین می گذرد.چون: "قدرت سیاسی برای مشروعیت یابی از دین بهره ها می جوید،لذا نقد قدرت از معبر نقد دین می گذرد. شما نمی‌توانید دولت دینی و اخیرا ایدئولوژیک را نقد کنید بی آنکه به دستگاه های باز تولیدکننده ی آن بپردازید...قدرت برای آنکه تبدیل به اقتدار شود به عاملی مشروعیت یاب نیاز دارد و ناگریز خود را در لفافه ای از دین یا شبه دین یا ایدئولوژی می پیچد و شما نمی‌توانید برای نقد لب قدرت از این اقشار عبور نکنید"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn51"&gt;51&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;نقد دین نزد حجاریان حد یقفی ندارد.نواندیشان دینی ، تجدد را پذیرفته اند و: "در تجدد یوتوپیا از گذشته تاریخ به آینده آن منتقل می‌شود، ایده آل ما وضع کنونی کشورهای راقیه است و باید خود را به کاروان آن کشور ها برسانیم. این رویکرد(نو اندیشی دینی) با رفرماسیون آغاز می‌شود، اما پروژه ای باز است و می کشد هر جا که خاطر خواه اوست. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;آن رشته ای که بر گردن متجددین افکنده شده، عقل نقاد خود بنیاد مابعدکانتی است. تیغ نقد هر چقدر می‌خواهد می برد، نحن ابناء الدلیل و نمیل حیث یمیل. دگم و جزمی موجود نیست، حتی تاویل هم نیست، از متدهای تاویلی ، از پدیدارشناسی و اتنومتدلوژی هم خبری نیست، از نظر متجددین ،دین پیرایی واقعی نقادی با عقل خود بنیاد مابعد کانتی است،اگرچه ممکن است کل دین را بپیراید، اما باکی نیست. این بنیاد نو اندیشی دینی است"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn52"&gt;52&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;پس به نظر حجاریان، پروژه روشنفکری دینی ،در بنیاد خود ، به گونه ای است که در نهایت منطقی خود ، تا دین پیرائی تمام عیار پیش می‌رود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;حجاریان به جدایی نهاد دین از نهاد دولت رضایت نمی دهد.او در توضیح مسلمانی مصدق و بازرگان، آنها را "مسلمان سکولار" می نامد که دین را به حوزه ی خصوصی و شخصی رانده اند و قلمرو سیاسی و عمومی را از حضور دین پیراسته اند. بدین ترتیب مسلمان سکولار زاده می‌شود. وی می‌گوید: &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"به نظر من "سكولار مسلم" كسی است كه عرصه سياست را از سپهر دين جدا می كند. دين را متعلق به حوزه خصوصی می‌داند و سياست را از آن سپهر همگانی می شمارد. سياست در چنين نگاهی به عرف عام می پردازد و دين به عرف خاص، در سياست خرد جمعی تصميم می گيرد و در دين خرد شخصی. دين، شرع است و شرع عرف خاص، اما سياست عرف عام است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;مصدق اين چنين اعتقادی داشت و در نتيجه "سكولار مسلم" بود يعنی هم مسلم بود هم سكولار. همچنان كه مرحوم بازرگان هم در اواخر عمر (هنگامی كه خطابه ی خدا و آخرت هدف بعثت انبيا را ايراد كرد) "سكولار مسلم" بود. يعنی در حوزه خصوصی مسلم بود و در حوزه عمومی سكولار. چنين فردی خمس و زكات می پردازد، سينه زنی و زيارت می كند، نماز می‌خواند اما سكولار هم هست. همچون مردم آمريكا كه مؤمن ترين مردم غرب هستند اما سكولار هم هستند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;مصدق، مصداق مسلم سكولار بود. اهل میخواری نبود نماز می‌خواند و روزه می گرفت و حج می‌رفت اما دين را در سياست دخالت نمی‌داد. نمی‌گفت در مدارس حتما بايد اعمال دينی ادا شود، افرادی كه اعتقاد دينی ندارند حق شهروندی (مانند انتخاب شدن) ندارند. دين از نگاه يك "مسلم سكولار" متعلق به عرصه خصوصی است مانند غذا، مانند ذائقه. مسلم سكولار در جهان واقع نمونه های قابل توجهی دارد. سياستمداران ترك مانند رجب طيب اردوغان و نجم الدين اربكان مسلم سكولار هستند كه در سياست و عمل سياسی كماليست هستند اما در مذهب و عمل مذهبی مؤمن... مسلم سكولار در واقع تلاش می كند "برای اين كه سكولار نشويم، سكولار شود". در اين جمله سكولار اول و سكولار دوم تفاوت دارند. سكولاريسم در معنا و واژه ی اول خود همان گيتيانه شدن است اما سكولاريسم در معنا و واژه دوم "افتراق ساختاری بين نهاد دين و نهاد دولت" را مورد توجه قرار می دهد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;بنابراين بهتر است اين جمله را اين گونه بنويسم كه: "برای اين كه قدسيت زدايی از دين صورت نگيرد بايد ميان نهاد دين و نهاد دولت افتراقی ساختاری صورت گيرد". مسلم سكولار اعتقاد دارد ادغام اين دو نهاد همان ابزار شدن دين در دست قدرت مداران است. در نتيجه دين از بين می‌رود و بايد برای حفظ دين آن را از دولت جدا كرد"&lt;sup&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_564.html#fn53"&gt;53&lt;/a&gt;&lt;/sup&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;نتیجه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;آیا سخنان نقل شده از نواندیشان دینی حاکی از آن است که آنها موافق دولت دینی و مخالف سکولاریسم اند؟ روشن است که نواندیشان دینی از تفکیک نهاد دین از نهاد دولت دفاع می‌کنند، دولت دینی را دموکراتیک به شمار نمی‌آورند،سکولاریسم را یکی از اوصاف نظام های دموکراتیک به شمار می‌آورند. نواندیشان دینی مسلمانند، اما به حکومت دینی باور ندارند. آنها مدافع و مبلغ نظام سیاسی دموکراتیک،کثرت گرایانه،جامعه‌ی مدنی،حقوق بشر، برابری حقوقی زنان و مردان،و... هستند. جمهوری اسلامی نواندیشان دینی را به ضدیت با دین متهم می‌کند. حتی برخی از آنها را مرتد و ملحد خوانده است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;از سوی دیگر، برخی از خداناباوران نواندیشان دینی را مدافع حکومت دینی به شمار می‌آورند. نواندیشان دینی از زوایای گوناگون قابل نقد هستند و باید نقد شوند، اما نقد معطوف به آرای واقعی افراد است، نه اتهامات بلادلیل. می‌توان با تفسیر آنان از دین و سکولاریسم موافق نبود، اما نمی‌توان آنان را مدافع و مبلغ دولت دینی یا حکومت دینی معرفی کرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;پرسش این است: محل نزاع کجاست؟ اگر اعتقاد و عدم اعتقاد به دولت دینی یا حکومت دینی محل نزاع باشد،بدون تردید نمادهای نواندیشی دینی مخالف دولت دینی و حکومت دینی اند و از جدایی و تفکیک نهاد دین از نهاد دولت دفاع می‌کنند. نواندیشان دینی بر این باورند که حقوق بشر و شهروندی همه ی انسان ها- اعم از دیندار و بی دین،مسلمان و نامسلمان، زن و مرد،روحانی و غیر روحانی- را در بر می گیرد. آنها "انحصارگرایی معرفتی" را قبول ندارند و مدافع "کثرت گرایی معرفتی" هستند. پس محل نزاع کجاست؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;به نظر می رسد که چیز دیگری محل نزاع باشد. برخی از خداناباوران دین و مذهب(خصوصاً اسلام) را پدیده هایی موهوم، کاذب و افیون به شمار می‌آورند که از طریق دینداران تمامی مسائل و مشکلات ایران را پدید آورده است. فرض کنیم خداناباوران به حقیقت مطلق و مطلق حقیقت دست یافته باشند(انحصار گرایی معرفتی)، تساهل و تسامح حکم می‌کند که بی دین ها، دینداران "کاذب اندیش" و "فاقد عقلانیت" را تحمل کنند تا زندگی صلح آمیز امکان پذیر شود. اما اگر "انحصار گرایی معرفتی" قابل دفاع نباشد- که نیست- و حقیقت معشوقی باشد که هیچگاه تن به وصال نمی سپارد، یعنی همه ی آدمیان حظی از حقیقت برده اند و گام به گام به حقیقت نزدیک و نزدیکتر خواهند شد، در این صورت معلوم نیست آن مدعیات بزرگ درباره ی دینداران صادق باشند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;نباید گمان باطل برد که فقط "دیکتاتوری دینی" می‌تواند وجود داشته باشد و وجود دارد، "دیکتاتوری سکولار"(استالین، هیتلر، موسولینی،و...) هم می‌تواند وجود داشته باشد و وجود داشته است. رضا شاه می‌خواست همه ی زنان را به زور بی حجاب کند(دیکتاتوری سکولار)، آیت الله خمینی هم همه ی زنان را به زور با حجاب کرد(دیکتاتوری دینی یا مذهبی). هیچ کدام از آن دو بر این باور نبودند که زنان مالک بدن خود هستند و آنها باید آزادانه درباره ی پوشش خود تصمیم بگیرند. رضا شاه و محمد رضا شاه،آیت الله خمینی و آیت الله خامنه‌ای، به باورها و اعتقادات مردم هم کار داشتند و دولت را در این قلمرو مسئول و مکلف به شمار می‌آوردند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;سه دهه از انقلاب ۵۷ گذشته است. آن روز نیروهای غیر دموکرات در مقابل هم ایستادند و با سلاح و رگبار گلوله ها به هم پاسخ گفتند. اینک وضع تا حدود زیادی تغییر کرده است. دموکراسی و حقوق بشر به گفتمان مسلط مبدل شده اند. تعداد بی شماری از فاعلان و عاملان آن دوره، دموکرات شده اند. پرسش اصلی این بود: با این رژیم چه باید کرد؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;پاسخ اول این است که رفتارهای این رژیم را به الگو تبدیل نسازیم و روش های مواجهه ی با مخالفانش- یعنی دروغگویی، اتهام زنی بدون دلیل، اهانت و...- را سرمشق قرار ندهیم. باید به صراحت تمام بگوئیم که قرار نیست هیچ فرد و گروه و صنف و سازمانی از فرایند دموکراتیک حذف شود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;قرار نیست که یک گفتمان خاص دیگران را به "غیر" و "دیگری" تبدیل سازد و بدینترتیب آنها را حذف کند. باید بپذیریم که همه با هم این راه بلند را بپیمائیم. ایران آزاد کشوری است که ظرفیت تحمل همه ی افراد و اعتقادات و سبک های زندگی را داراست. اگر "استبداد دینی" ناپذیرفتنی است، که هست،"استبداد سکولار" هم ناپذیرفتنی است. این رژیم به "دیگری" و "تفاوت" احترام نمی گذارد، اگر ما با این رژیم تفاوت داریم، باید به "دیگری" و "تفاوت" احترام بگذاریم و به دگراندیشی و دگرباشی خوشامد بگوئیم. این رژیم بی دینان را ملحد می‌خواند،گروهی از خداناباوران هم دینداری را "محال اندیشی" و عصر حجری قلمداد می‌کنند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;احترام به دیگری، یکی از ارکان دموکراسی خواهی است. این رژیم زندانها و بازداشتگاهها را به مراکز خودشناسی، بازگشت به فطرت، کشف حقیقت و اعتراف به گناه و خطا مبدل ساخته است. باید همه ی دموکراسی خواهان به صراحت اعلام کنند که با این شیوه ها مخالفند و هرگز به چنین روش هایی برای ایجاد توافق فکری و عملی توسل نخواهند جست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;تا حدی که من می فهمم، پیش فرض انسان شناسانه ی دموکراسی این توهم نیست که انسان های خوب و ملتزم به فضائل اخلاقی رهبران سیاسی را تشکیل می دهند. پیش فرض واقع گرایانه ی دموکراسی این است که رهبران سیاسی انسان های طماع، فریبکار،منفعت طلب، دروغگو،فاسد و... هستند (جرج بوش،سارکوزی،برلوسکونی،و...). برمبنای این پیش فرض که رهبران سیاسی چنین آدمیانی هستند،دموکرات ها به دنبال ایجاد ساختاری هستند که به قدر کافی دست و پای رهبران سیاسی را ببندد،تا حد ممکن فساد، دروغگویی، فریبکاری، منفعت طلبی آنان را کاهش دهد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ساختار دموکراتیک هم قادر به محو رذایل انسانی رهبران سیاسی نیست. آمریکا و جهان با این شانس روبرو بودند که دیک چینی، رامسفلد و جرج بوش در جامعه ای دموکراتیک به رهبری سیاسی رسیدند،اگر آنان زمامدار جامعه ای توتالیتر می‌شدند، چه می‌کردند؟ نباید وعده داد که رهبران نظام دموکراتیک آینده،نمادهای فضائل اخلاقی اند. باید توافق و اعلام کرد؛ ساختاری خواهیم ساخت: که فسادهای زمامداران را تا حد ممکن کاهش دهد، به باورها و اعتقادات مردم کار نداشته باشد، سبک های متفاوت زندگی را به رسمیت بشناسد، فرصتی برای ایجاد دادگاه های خلقی- انقلابی فراهم نیاورد، به هیچ کس بدون مستندات مقبول حقوق دانها و وکلا اتهامی وارد نسازد، خشونت را جایگزین گفت و گو نکند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;انقلاب اسلامی ۵۷ ، "استبداد دینی" را جایگزین "استبداد سکولار" کرد. هدف مبارزان این نیست که دوباره "استبداد سکولار" را جایگزین "استبداد دینی" کنند، وداع با دیکتاتوری، وداع با "استبداد دینی" و "استبداد سکولار" است، وداع با نارواداری نسبت به "دیگری" و "تفاوت" است. این آن کار مهمی است که باید انجام داد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاورقی‌ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۱- محمد مجتهد شبستری، نقدی بر قرائت رسمی از دین، طرح نو، ص  ۱۴۴.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۲- پیشین، ص ۱۵۱.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۳- محمد مجتهد شبستری، تأملاتی در قرائت انسانی از دین  ، طرح نو، ص ۱۵۱.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۴- پیشین،ص ۱۵۶.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۵-  پیشین،ص ۱۶۸.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۶- پیشین، ص ۱۵۰.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۷- پیشین، ص ۱۷۹.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۸- پیشین، ۱۸۰.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۹ - عبدالکریم سروش،سنت روشنفکری دینی،ماهنامه مدرسه،شماره  ۵، بهمن ۱۳۸۵،ص ۱۷.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۱۰- عبدالکریم سروش، بسط تجربه نبوی،صراط،ص ۳۵۶. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۱۱- پیشین،ص ۳۵۸.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۱۲-  پیشین، ۳۶۱.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۱۳- پیشین، ۳۶۲.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۱۴- پیشین، ۷۱. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۱۵- پیشین،ص۷۷- ۷۸.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۱۶- پیشین،ص۳۶۶. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۱۷-  عبدالکریم سروش،پیرامون بسط تجربه نبوی،ماهنامه آفتاب،شماره ۱۵،اردیبهشت۱۳۸۱،ص ۷۲.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۱۸-  پیشین، ص ۷۸،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۱۹- پیشین، ص ۷۸.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۲۰- مصطفی ملکیان، سکولاریسم، باورهای دینی و حکومت،&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://malekiyan.blogfa.com/"&gt;سایت نیلوفر&lt;/a&gt;، جلسه مورخ 8/2/1384در دفتر تبلیغات اسلامی قم.همچنین رجوع شود به سخنرانی سکولاریسم و خکومت دینی در،سنت و سکولاریسم ، صراط، ص۲۶۵- ۲۴۵.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۲۱-  مصطفی ملکیان، مشتاقی و مهجوری،نشر نگاه معاصر،ص ۳۴۳.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۲۲- پیشین، ص ۱۵۲.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۲۳- پیشین، ص ۳۴۲.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۲۴-  پیشین، ص ۳۴۶- ۳۴۵.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۲۵- پیشین، ص ۳۷۰.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۲۶- پیشین، ص ۱۲۸.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۲۷- پیشین، ص ۱۳۳-۱۳۲.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۲۸- پیشین، ص ۳۵۶.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۲۹- مصطفی ملکیان، راهی به راهی، جستارهایی در عقلانیت و معنویت، نشر نگاه، ص ۱۰۱.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۳۰- پیشین، ص ۱۲۴.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۳۱- پیشین، ص ۱۰۴.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۳۲- آرش نراقی، "عبدالکریم سروش و کمال پروژه‌ی روشنفکری دینی" ، نگا. &lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://zamaaneh.com/idea/www.arashnaraghi.org"&gt;سایت شخصی نراقی&lt;/a&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۳۳- احمد نراقی، رساله دین شناخت، مدلی در تحلیل ایمان ابراهیمی، طرح نو ، صص 87-59.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;        ۳۴-  پیشین ، صص ۱۲۴- ۸۸.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۳۵- پیشین ، ۱۵۰- ۱۲۶. همچنین مراجعه شود به سلسله بحث های " مدلی در فهم شریعت"،نگا. سایت شخصی نراقی .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۳۶- آرش نراقی، "گفت و گویی درباره ی اخلاق و عرفان"، نگا. سایت نراقی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۳۷- آرش نراقی، "آیا اخلاق متکی بر دین است؟" ،نگا. سایت نراقی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۳۸- آرش نراقی، "درباره اقلیتهای دینی". نگا. سایت نراقی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۳۹- آرش نراقی، سخنرانی در دانشگاه  &lt;span&gt;&lt;span&gt;UCLA &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;تحت عنوان "اسلام و مسأله ی اقلیتهای جنسی"، نگا. سایت نراقی. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۴۰- آرش نراقی، "درباره سقط جنین"، نگا. سایت نراقی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۴۱- سعید حجاریان، از شاهد قدسی تا شاهد بازاری، طرح نو،ص ۱۶۷.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۴۲- پیشین، ص ۲۲. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۴۳- پیشین، صص ۳۰- ۲۹ .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۴۴- پیشین، ص ۳۰. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۴۵- پیشین، ص ۷۱.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۴۶- پیشین، صص ۷۸- ۷۷.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۴۷- پیشین، ص ۷۹. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۴۸- پیشین، ص ۸۷. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۴۹- پیشین، جامعه شناسی فقه، ماهنامه ی آئین، شماره ۶.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۵۰- پیشین.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۵۱- سعید حجاریان، نامه به یک رفیق، پاسخ به نقد حاکمیت دوگانه.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۵۲- سعید حجاریان، زنده باد اصلاحات، ماهنامه آئین، شماره .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;۵۳- سعید حجاریان، مصدق مسلمان سکولار، روزنامه شرق.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-7660267109820377761?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/7660267109820377761/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=7660267109820377761&amp;isPopup=true' title='31 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/7660267109820377761'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/7660267109820377761'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/09/blog-post_20.html' title='خلاصه نظریات نواندیشان دینی در باب رابطه دین و دولت'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>31</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-7434912739279227501</id><published>2009-09-18T23:52:00.000-07:00</published><updated>2009-09-19T00:04:37.205-07:00</updated><title type='text'>"پست مشترک"(3)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;img alt="" src="http://www.2ql.net/uploads/1253157593.gif" align="bottom" border="0" hspace="0" /&gt;&lt;br /&gt;   &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0); text-align: center;" class="post2"&gt;                                           &lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;      با نام خدا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" dir="rtl" class="post2"&gt;علیرغم اینکه می دانستند با تحریم مسابقه ای کوچک ، در زندگی کاری با تحریمی بزرگ، روبرو خواهند شد .ولی باز برسر این دو راهی ، تحریم را انتخاب کردند .&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" dir="rtl" class="post2"&gt;مسابقه ای که حتی اگر همه آثار شان از زیر تیغ ، جان سالم بدر میبرد، مخاطب آن به پنج هزار نفر هم نمی رسید .(آن هم قشر خاص نمایشگاه رو ).ولی اکنون حرف شان را،  بگوش میلیون ها نفر رساندند. &lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" dir="rtl" class="post2"&gt;زمان، زمان پاسخ به مردمی بود ،که در شکوفایی آنها سهیم بودند .زمان ،زمان بودن بود یا نبودن .&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" dir="rtl" class="post2"&gt;این بده بستان فی البداهه ،(بین مردم و هنرمند مردمی) ،چنان به دلها نشست ،که تبدیل به یک بدعت شد .بدعتی که باقی هنرمندان مردمی، اصناف دیگر را همراه کرد .&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" dir="rtl" class="post2"&gt;سینماگران ،چنان تصویری از خود،بجا گذاشتند .که این بار نه بر پرده نقرای ،بر جان مردم نشست . و پنجره دل تئاتری ها هم، بروی مردم گشوده شد . این همصدایی اهالی موسیقی ، به چنان آهنگی بدل شد ،که سالها مردم آن را زمزمه خواهند کرد .و حتی این روزها همصدایی ،گرافیست ها را می شنویم .که به انها میگوییم :به دلهای ما خوش آمدید .&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" dir="rtl" class="post2"&gt;آری ،کاریکاتوریست های ما مسابقه ای بزرگتر را انتخاب کردند .مسابقه ای که نه یک برنده ،که 176 برنده داشت .&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" dir="rtl" class="post2"&gt;و جایزه آن، تندیس طلایی آدمکی کارتونی بود ،که کتاب قطور تاریخ بدست داشت ،که در آن نام 176 کارتونیست حک شده بود .&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" dir="rtl" class="post2"&gt;ما وبلاگ نویسان ،به پاس قدر دانی از این هنرمندان ،این پست مشترک ،که برگ سبزی است به کارتونیست ها و همه هنرمندان مردمی کشور عزیزمان ایران، تقدیم میکنیم .&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" dir="rtl" class="post2"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;شما دوستان وبلاگ نویس هم،در صورت تمایل ،با درج این پست ،به خیل پست مشترکی ها  بپیوندید.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-7434912739279227501?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/7434912739279227501/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=7434912739279227501&amp;isPopup=true' title='16 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/7434912739279227501'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/7434912739279227501'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/09/3.html' title='&quot;پست مشترک&quot;(3)'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>16</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-245322944227102795</id><published>2009-09-13T11:15:00.000-07:00</published><updated>2009-09-13T11:40:37.123-07:00</updated><title type='text'>ماراتن تا روز قدس !</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;" اين روزها آنچه بيش از هر مطلب ديگري بر سر زبانهاست بحث روز قدس و حضور  دوباره و حماسه آفرين سبزهاست.كمتر سايتي را مي توانيد بيابيد كه كه تجمعات روز قدس را بر قلم نياورده باشد و كمتر ديالوگيست كه در ميان صحبتها و در اخبار رد و بدل شود ولي به روز قدس ختم نشود.از وبلاگ ها گرفته تا فراخوان هاي پي در پي كروبي و در نهايت خطبه هاي نماز جمعه 2 روز پيش رهبري.&lt;br /&gt;از طرفي ديگر بحث بر سر دستگيري كروبي و موسوي وحتي خاتمي هم به قدري جدي شده است كه بعيد نيست تا قبل از روز قدس كروبي را دستگير كنند.حال سوال اينجاست: آيا با دستگيري سران اصلاحات ، جنبش فرو مي نشيند يا بلعكس؛ روز قدس با حماسه اي عظيم تر و باشكوه تر به استقبال دولت كودتا و حكومت مستبد مي رود؟؟ پاسخ من به نظر دوم نزديك تر است.&lt;br /&gt;این تحلیل،  اثري از گروه فیس‌بوکی "انقلاب سبز" است. این گروه، از جمله گروه هاي فعال در فضاي مجازي اينترنت به شمار می‌رود. نقد جالب و موشكافانه ايست به همين دليل خواستم كه شما اين تحليل را از دست ندهيد . "&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 153, 153);"&gt;====================================================================&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;h3 style="padding: 10px 0pt;"&gt;تحلیلی بر تلاشهای دولت کودتا در مقابله با تظاهرات روز قدس&lt;/h3&gt; &lt;h2 style="padding: 15px 0pt 20px;"&gt;تا روز قدس - ماراتن آغاز شده است&lt;/h2&gt;   &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a rel="nofollow" target="_blank" href="http://www.facebook.com/greenrevolutiongroup"&gt;صفحه‌ی گروه انقلاب سبز در سایت فیس‌بوک&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;از ابتدای ماه رمضان، معترضان به نتیجه انتخابات، از آمادگی خود برای حضور در راهپیمایی رسمی روز قدس خبر دادند. در حالی که کودتاچیان، به خاطر ممانعت از رویارویی با مردم، مراسم مذهبی ماه رمضان را لغو کرده بودند، اما این بار در موقعیتی قرار گرفته اند که نه توان لغو روز قدس را دارند و نه میتوانند حضور مردم را تحمل کنند. اما به راستی مشکل کودتاچیان با حضور مردم چیست؟ چرا آنها علاوه بر تجمعات خودجوش و اعتراضی، از حضور مردم در مراسم رسمی هم بیمناک هستند؟ به اعتقاد ما میتوان این آشفتگی و هراس را در ضعف راهبردی نظامیان در مدیریت مبارزات سیاسی ارزیابی کرد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;در سالهای اخیر، رشد سرطانی سازمانهای امنیتی و نظامی، و نفوذ بی رقیب آنها در نهادهای عمده حاکمیتی باعث شد که بالاترین نهاد سیاسی کشور، در چارچوب فکری سپاه و در محاسبه ای نادرست، دکترین پیشنهادی نظامیان را به عنوان بهترین گزینه برای اداره کشور برگزیند، غافل از این که برگزیدن چنین مسیری با مقاومت مدنی جامعه مواجه خواهد شد. در واقع یک عنصر سیاسی - هر قدر هم که نادان و بی تدبیر باشد - به خوبی میداند که بروز هر نوع خشونت و خونریزی در جامعه به نفع حاکمیتش نیست. بنا براین برای تن دادن به این کار، باید توسط مشاوران و اطرافیانش قانع یا ترسانده شود تا مجاب به صدور فرمان آتش شود یا به امید ترساندن مردم، تهدید به برخورد خشونت آمیز کند. اما زمانی که خشونتهای بیرحمانه و بیسابقه ای همچون تیراندازی مستقیم، آدم ربایی، شکنجه، تجاوز و انواع جنایتهای دیگر، پاسخگوی نیازهای سیاسی حاکمیت نیستند، نظامیان برای این که حاکمیت سیاسی را قانع به پذیرش برنامه های خود کنند، راهی ندارند جز این که به حاکمان القاء کنند که راه طی شده، بازگشت ناپذیر است و اکنون، درست یا غلط، باید این راه را ادامه داد، چون بازگشت و عقب نشینی برابر با سقوط است و رقیب به دنبال انقلاب و سرنگونی است و به هیچ عنوان حاضر به مذاکره نیست. آتش افروزی و دو به هم زنی، آخرین ابزار و دستاویز برای فرماندهانی است که در مراکز عمده تصمیم گیری و تصمیم سازی، لانه کرده اند و به جای این که دستورات مقامات سیاسی را اطاعت کنند، خود به فضای ذهنی و سیاسی مافوق خود، شکل میدهند! اما تفاوتهای اساسی میان تربیت و نگرش نظامی با تربیت و نگرش سیاسی وجود دارد که باعث ایجاد ناهماهنگی و آشفتگی در میان عناصر نظامی و عناصر سیاسی کودتا میگردد. به همین دلیل است که با نزدیک شدن به هر مناسبت ملی یا مذهبی و با اعلام آمادگی مردم برای حضور در صحنه، انبوهی از بحث و جدل و چانه زنی و تناقض گویی در میان کودتاچیان روی میدهد که بگیرند، ببندند، بزنند یا ول کنند. اما در نهایت به نتیجه نمیرسند و تصمیم میگیرند که لغو کنند. و جالب آن که همین لغو کردن ها، نشان از ناتوانی کودتاگران در تصمیم گیری است؛ آنجا که نمیتوانند به تصمیم مشترک جمعی برسند، تصمیم گیری را به تعویق می اندازند. اما این حالت بن بست امکان تداوم ندارد. هر بار که مردم برای حضور در مراسمی اعلام آمادگی میکنند، و با بروز هر همبستگی و اعتراض اجتماعی، کودتاچیان، بحث و اختلاف نظر جدیدی را تجربه میکنند و این امر، آنها را به تدریج ضعیف تر و متزلزل تر خواهد کرد. به همین دلیل است که این روزها، همه در توصیف جنبش سبز، میگویند: ارتش خوب، ارتشی است که سایه اش بجنگد. اما روز قدس در این میانه وضعیتی استثنایی دارد. این بار، نظامیان هم معتقد به اولویت استفاده از ترفندهای سیاسی و تاکتیکهای روانی هستند. به همین دلیل از همه ابزارها و امکانات رسانه ای و سیاسی استفاده خواهند کرد. بهترین وسیله برای منصرف کردن مردم از شرکت در تظاهرات روز قدس، اولا، انحراف افکار عمومی از طریق خبر سازی و ثانیا ناامید کردن یا ترساندن مردم از خونریزی و کشتار دولت در این تظاهرات است. کودتا چیان، سرکوبهای چند ماه اخیر خود را مدارا و خویشتنداری (آن هم به سبک امیرالمومنین) مینامند و هشدار میدهند که در روز قدس دیگر مدارا نخواهند کرد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;اما در روز قدس، به سه دلیل مهم و اساسی، احتمال بروز خشونت، بسیار پایین است: اول اینکه، خشونتهای اعمال شده تا به امروز هیچ فایده موثری نداشته و ملت، دولت کودتا را تحت هیج عنوان نپذیرفته و نخواهد پذیرفت. دوم، ریختن خون مردم بیدفاع آن هم در روز قدس، که به صورت مسالمت آمیز در تظاهرات رسمی شرکت کرده اند، علاوه بر نقض فاحش حقوق بشر، ضربه ای خردکننده به ایدئولوژی رسمی حکومتی خواهد زد و تمام ادعاهای مذهبی آن را در مقیاس داخلی و بین المللی نابود خواهد ساخت. سوم و از همه مهمتر، مسئله سفر رئیس دولت کودتا به سازمان ملل است. در شرایطی که او اصرار دارد که هر سال به سازمان ملل برود و با ادعای مدیریت جهان، پیام صلح و دوستی صادر کند، انتشار خبر خشونت در ایران، در رسانه های بین المللی، اصلا برای دولت کودتا، قابل قبول نخواهد بود. بنا براین برای اولین بار در روز قدس، کودتا چیان در وضعیتی قرار میگیرند که راه حل خشونت آمیز برای آن ندارند. اما همه اینها دلیل نمیشود که دولت کودتا از حضور سبز مردم در تظاهرات روز قدس استقبال کند. به همین دلیل، این بار به جای استفاده از خشونت و زور عریان، سعی میکنند که از مجموعه ای از تاکتیکهای جنگ روانی یا «جنگ نرم» استفاده کنند.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;تهدید به سرکوب خونین مردم، تهدید رهبران جنبش به دستگیری، اقدام به دستگیری یا حصر خانگی رهبران جنبش همراه با تظاهر به برخورد جدی با عوامل شکنجه و تجاوز، انجام مانورهای شهری، اقدام به بمبگذاری یا حملات تروریستی ساختگی، قطع یا ایجاد اختلال در وسایل ارتباطی ، و ایجاد واکنش یا انفعال در جامعه از طریق انتشار اخبار غیر منتظره (بمب خبری) و هر اقدام تهاجمی دیگر، از جمله تاکتیک هایی است که ممکن است تا قبل از روز قدس در دستور کار کودتاچیان قرار گیرد. اما به احتمال زیاد، تا قبل از روز قدس، شاهد حرکتهای غیر متعارف از سوی دولت کودتا خواهیم بود چرا که نظامیان، پیش از این، با استفاده نابهنگام از زور عریان، تاثیر تاکتیکهای روانی و رسانه ای را به شدت تضعیف کرده اند. اکنون ماشین تبلیغات انحصاری دولت (صدا و سیما) چنان بدنام و ناکارآمد شده است که میتوان آن را اسقاط شده دانست. نیروی انتظامی و قوه قضائیه، بیش از آن که نگهبان نظم و امنیت تلقی شوند، به عنوان گروهی آدم ربا، متجاوز و اغتشاشگر شناخته میشوند و اعتماد عمومی به دستگاه ها و رسانه های دولتی به شدت کاهش یافته است. در حال حاضر، فضای روانی جامعه به صورتی است که بانگ الله اکبر یک نوجوان در تاریکی شب، به مراتب بیشتر از هشدارها و خط و نشان کشیدنهای مقامات عالی نظام تاثیر دارد و تظاهر به دلجویی و احقاق حق ستمدیدگان و شکنجه شدگان کهریزک، نمیتواند چهره مخدوش رسانه ها و نهادهای دولتی را ترمیم کند. در نگرش نظامیان، هر گونه عقب نشینی و مصالحه به معنای پذیرش شکست است و همین ترس وسواسی باعث شده است که دیگر دولت، حتی به صورت تاکتیکی و ساختگی نمیتواند برای دلجویی از مردم و ترمیم چهره خود در افکار عمومی، اقدامی صورت دهد، چرا که ممکن است مطالبات معترضان، افزایش یابد. بنابراین در روزهای منتهی به روز قدس، حملات و تهدیدات و اقداماتی مشابه آنچه که شورای عالی امنیت ملی در قدغن کردن رسانه های غیر دولتی از انتشار هر نوع خبر و گزارش در مورد موسوی و کروبی انجام داد، (ممنوع التصویر و ممنوع الخبر شدن رهبران جنبش) ادامه خواهند یافت. بعید نیست که در روزهای باقیمانده، با دستگیر کردن رهبران جنبش، دست به تحریک مردم و ایجاد موجی از خشونت و کشتار دست بزنند تا با ایجاد وحشت و هراس، از حضور میلیونی مردم در روز قدس جلوگیری کنند.&lt;/p&gt; اما با همه این اقدامات پیشگیرانه، در نهایت دولت کودتا، در روز قدس چاره ای جز این ندارد که خود را در معرض یک آزمون اجتماعی بزرگ قرار دهد. به این ترتیب روز قدس، مانند مسابقه ای حساس خواهد بود که هر دو تیم برای رسیدن به شرایط ایده آل مسابقه، از چند روز قبل به «اردو» میروند و خود را از مسایل و دغدغه های حاشیه ای و انحرافی جدا میکنند تا با نهایت تمرکز در زمین بازی حاضر شوند. این که آحاد جامعه تا آن روز در کدام اردو قرار بگیرند، به تلاش و تمرکز دو طرف بستگی دارد. اما بلوف و کرکری هم یکی از اجزای جدایی ناپذیر هر مسابقه ای است. همیشه کسانی هستند که بلوف میخورند و جا میزنند، اما بـرنده ها، فـقط به بــردن فـکر میکنند.&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt; &lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://www.mowjcamp.org/files/file/28347" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt; &lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://www.mowjcamp.org/files/file/29208" alt="" /&gt;ن&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt; &lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://www.mowjcamp.org/files/file/28351" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-245322944227102795?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/245322944227102795/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=245322944227102795&amp;isPopup=true' title='32 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/245322944227102795'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/245322944227102795'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/09/blog-post_13.html' title='ماراتن تا روز قدس !'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>32</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-9170679125302635840</id><published>2009-09-09T13:44:00.000-07:00</published><updated>2009-09-09T13:47:07.871-07:00</updated><title type='text'>نامه شدیداللحن دکتر عبدالكريم سروش به آیت‌الله خامنه‌اي</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;&lt;h1 class="artTitle"&gt;به یاری خدا، دین و آزادی می‌مانند و استبداد می‌رود&lt;/h1&gt;  &lt;p style="font-weight: bold;" class="abstractText"&gt;دکتر عبدالکریم سروش در نامه‌ای شدیداللحن به آیت‌الله خامنه‌ای، ضمن انتقاد از عملکرد وی در جایگاه رهبری، تاکید کرد که: ما آزادی و دیانت را ارج خواهیم نهاد، و وعده داد که این نسل، زوال استبداد دینی را جشن خواهد گرفت و به جامعه‌ای اخلاقی و حکومتی فرادینی دست خواهد یافت. متن کامل نامه دکتر سروش را بخوانید:&lt;/p&gt;  &lt;br /&gt;&lt;div class="articleText"&gt;&lt;div&gt;عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.&lt;/div&gt; &lt;p&gt;صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند&lt;/p&gt; &lt;p&gt;وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;آقای خامنه ای،&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟&lt;br /&gt;ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;وصال دولت بیدار ترسمت ندهند&lt;br /&gt;که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده&lt;/p&gt; &lt;p&gt;درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;شادم که آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;آقای خامنه ای،&lt;/p&gt; &lt;p&gt;می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!&lt;/p&gt; &lt;p&gt;از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;لطف حق با تو مداراها کند&lt;br /&gt;چون که از حد بگذرد رسوا کند&lt;/p&gt; &lt;p&gt;می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:&lt;/p&gt; &lt;p&gt;ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا ( خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)&lt;/p&gt; &lt;p&gt;می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).&lt;/p&gt; &lt;p&gt;ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟&lt;/p&gt; &lt;p&gt;تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;آفرین ها بر تو بادا ای خدا&lt;br /&gt;بنده خود را ز غم کردی جدا&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;آتشی زد او به کشت دیگران&lt;br /&gt;باد آتش را به کشت او بران&lt;/p&gt; &lt;p&gt;آقای خامنه ای،&lt;/p&gt; &lt;p&gt;می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند، در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;آقای خامنه ای،&lt;/p&gt; &lt;p&gt;بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز&lt;br /&gt;در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی&lt;/p&gt; &lt;p&gt;و گفتند:&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;مکن که کوکبه دلبری شکسته شود&lt;br /&gt;چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء - سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;این نه آن شیر است کز وی جان بری&lt;br /&gt;یا ز پنجه قهر او ایمان بری&lt;/p&gt; &lt;p&gt;فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن در چشم مروت نه باد افکندن درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;*************&lt;/p&gt; &lt;p&gt;با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:&lt;/p&gt; &lt;p&gt;و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد - سوره اعراف 164)&lt;/p&gt; &lt;p&gt;بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت این نامردمان به در آر&lt;/p&gt; &lt;p&gt;. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;آب و دریا ای خداوند آن توست&lt;br /&gt;باد و آتش جمله در فرمان توست&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;گر تو خواهی آتش آب خوش شود&lt;br /&gt;ور نخواهی آب هم آتش شود&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;تو بزن یا ربنا آب طهور&lt;br /&gt;تا شود این نار عالم جمله نور&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: left;"&gt;رمضان مبارک 1430 قمری&lt;br /&gt;شهریور 1388 شمسی&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: left;"&gt;&lt;strong&gt;عبدالکریم سروش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;  &lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-9170679125302635840?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/9170679125302635840/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=9170679125302635840&amp;isPopup=true' title='31 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/9170679125302635840'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/9170679125302635840'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/09/blog-post_09.html' title='نامه شدیداللحن دکتر عبدالكريم سروش به آیت‌الله خامنه‌اي'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>31</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-7892680000291155237</id><published>2009-09-06T00:10:00.000-07:00</published><updated>2009-09-06T00:41:34.642-07:00</updated><title type='text'>سجاده،فرش عنف و تجاوز : سروده اي جديد از سيمين بهبهاني</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;                                                                                                   &lt;p style="text-align: right; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-weight: bold;" lang="AR-SA"&gt;اول با كمي جوك سرحال شويد:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-weight: bold;" lang="AR-SA"&gt;ا صل پنجاه و ششم قانون                                  اساسي&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;: &lt;span style="background: rgb(255, 191, 255) none repeat scroll 0% 50%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial;"&gt;حاكميت مطلق                                  بر جهان و انسان از آن خداست&lt;/span&gt; و هم او انسان                                  را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است و &lt;span style="background: rgb(255, 191, 255) none repeat scroll 0% 50%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial;"&gt;هيچ‌كس                                  نمي‌تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در                                  خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار                                  دهد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; &lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;/span&gt;                                 &lt;/p&gt;                                                                  &lt;p style="text-align: right; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-weight: bold;" lang="AR-SA"&gt;اصل نهم قانون                                  اساسي:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt; در                                  جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و                                  تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ                                  آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه                                  يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به                                  استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت                                  ارضي ايران كمترين خدشه‌اي وارد كند و &lt;span style="background: rgb(128, 192, 255) none repeat scroll 0% 50%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial;"&gt;هيچ مقامي                                  حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور                                  آزادي‌هاي مشروع را هر چند يا وضع قوانين و مقررات                                  سلب كن&lt;/span&gt;د&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; &lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;                                 &lt;/p&gt;                                 &lt;p style="text-align: right; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-weight: bold;" lang="AR-SA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; اصل بيست                                  سوم قانون اساسي&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;: &lt;span style="background: rgb(160, 255, 64) none repeat scroll 0% 50%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial;"&gt;تفتيش عقايد                                  ممنوع است و هيچ‌كس را نمي‌توان به صرف داشتن                                  عقيده‌اي مورد تعرض و مواخذه قرار                                  داد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; &lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;                                 &lt;/p&gt;                                 &lt;p style="text-align: right; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt;" lang="AR-SA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; &lt;b&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;اصل بيست و چهارم قانون                                  اساسي&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;: نشريات و مطبوعات در بيان مطالب                                  آزادند مگر آنكه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي                                  باشند. تفصيل آن را قانون معين                                  مي‌كند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; &lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;/span&gt;                                 &lt;/p&gt;                                 &lt;p style="text-align: right; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-weight: bold;" lang="AR-SA"&gt;اصل بيست و پنجم قانون                                  اساسي&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;: &lt;span style="background: rgb(191, 191, 255) none repeat scroll 0% 50%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial;"&gt;بازرسي و                                  نرساندن نامه‌ها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني،                                  افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس، سانسور، عدم مخابره                                  و نرساندن آنها،‌استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع                                  است&lt;/span&gt; مگر به حكم قانون&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; &lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;/span&gt;                                 &lt;/p&gt;                                 &lt;p style="text-align: right; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-weight: bold;" lang="AR-SA"&gt;اصل سي و دوم قانون                                  اساسي&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;: هيچ‌كس                                  را نمي‌توان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه                                  قانون معين مي‌كند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام                                  بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتبا به متهم ابلاغ و                                  تفهيم شود و &lt;span style="background: rgb(223, 255, 191) none repeat scroll 0% 50%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial;"&gt;حداكثر ظرف                                  مدت 24 ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضايي                                  ارسال و مقدمات محاكمه در اسراع وقت فراهم گردد.                                  متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات                                  مي‌شود&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; &lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;/span&gt;                                 &lt;/p&gt;                                 &lt;p style="text-align: right; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-weight: bold;" lang="AR-SA"&gt;اصل سي و هشتم قانون                                  اساسي&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;: &lt;span style="background: rgb(255, 128, 128) none repeat scroll 0% 50%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial;"&gt;هرگونه                                  شكنجه براي گرفتن اقرار براي كسب اطلاع ممنوع                                  است.&lt;/span&gt;&lt;span style="background: rgb(191, 255, 255) none repeat scroll 0% 50%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial;"&gt; اجبار شخص                                  به شهادت،اقرار يا سوگند مجاز نيست و &lt;/span&gt;&lt;span style="background: rgb(255, 191, 255) none repeat scroll 0% 50%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial;"&gt;چنين شهادت                                  و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار                                  است.&lt;/span&gt;&lt;span style="background: rgb(191, 255, 255) none repeat scroll 0% 50%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial;"&gt; متخلف از                                  اين اصل قانون مجازات مي‌شود&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; &lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;/span&gt;                                 &lt;/p&gt;                                 &lt;p style="text-align: right; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-weight: bold;" lang="AR-SA"&gt; اصل سي و ششم قانون                                  اساسي&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;: حكم به                                  مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح                                  و به موجب قانون باشد&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; &lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;/span&gt;                                 &lt;/p&gt;                                 &lt;p style="text-align: right; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-weight: bold;" lang="AR-SA"&gt; اصل سي و پنجم قانون                                  اساسي&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;: در همه                                  دادگاه‌ها طرفين دعوي حق دارند&lt;span style="background: rgb(191, 223, 255) none repeat scroll 0% 50%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial;"&gt; براي خود                                  وكيل انتخاب نمايند&lt;/span&gt; و اگر توانايي انتخاب                                  وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات                                  تعيين وكيل فراهم گردد&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; &lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;/span&gt;                                 &lt;/p&gt;                                 &lt;p style="text-align: right; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-weight: bold;" lang="AR-SA"&gt; اصل يكصد و شصت‌و                                  هشتم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-weight: bold;" dir="ltr"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;: &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي                                  &lt;span style="background: rgb(192, 128, 255) none repeat scroll 0% 50%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial;"&gt;علني‌&lt;/span&gt;است                                  و &lt;span style="background: rgb(223, 191, 255) none repeat scroll 0% 50%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial;"&gt;با                                  حضور هيات منصفه در محاكم دادگستري صورت                                  مي‌گيرد.&lt;/span&gt; نحوه انتخاب شرايط، اختيارات هيات                                  منصفه و تعريف جرم سياسي را قانون براساس موازين                                  اسلامي معين مي‌كند&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; &lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;/span&gt;                                 &lt;/p&gt;                                 &lt;p style="text-align: right; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-weight: bold;" lang="AR-SA"&gt;اصل بيست و هفتم قانون                                  اساسي:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span style="background: rgb(255, 191, 128) none repeat scroll 0% 50%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial;" lang="AR-SA"&gt;                                  تشكيل اجتماعات وراهپيمايي‌ها، بدون حمل سلاح، به                                  شرط آن كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد                                  است&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#1f497d;"&gt;&lt;span style="color: rgb(31, 73, 125); font-size: 11pt;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#1f497d;"&gt;&lt;span style="color: rgb(31, 73, 125); font-size: 11pt;" lang="FA"&gt;خيلي لذت مي برم وقتي مي بينم اينقدر قانون مداريم!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#1f497d;"&gt;&lt;span style="color: rgb(31, 73, 125); font-size: 11pt;" lang="FA"&gt;-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; خانم سیمین بهبهانی می‌گوید وظیفه شاعران و نویسندگان است که وقایع کنونی ایران را در  تاریخ ثبت کنند.به همين دليل سروده اي با نام  (سجاده،فرش عنف و تجاوز)  را تلاشي در جهت ثبت بخشي از اين رويدادها مي داند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="text-align: center; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;سجاده فرش عنف و تجاوز، ای داعیان شرع خدا را!&lt;br /&gt;بر  قتل‌عام دین و مروت، دست که بسته چشم شما را ؟  &lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;الله اکبر است که هر شب، همراه جانِ آمده بر لب&lt;br /&gt;آتشفشان به بال شیاطین،  کرده‌ست پاره پاره فضا را&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;از شرع غیر نام نمانده‌ست، از عرف جز حرام نمانده‌ست&lt;br /&gt;بر مدعا گواه گرفتم، جسم  ترانه قلب ندا را&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;انصاف را به هیچ شمردند، بس خون بی‌گناه که خوردند&lt;br /&gt;شرم آیدم دگر که بگویم،  بردند آبروی حیا را&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;سهراب‌ها به خاک غنودند، آرام آنچنان‌که نبودند&lt;br /&gt;کو چاره‌ساز نفرت و نفرین،  تهمینه‌های سوگ و عزا را ؟&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;زین پس کدام جامه بپوشند، بهر کدام خیر بکوشند&lt;br /&gt;آنان‌که عین فاجعه دیدند، فخر  امام ارج عبا را&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;سجاده تار و پود گسسته‌ست، دیوی بر آن به جبر  نشسته‌‌ست&lt;br /&gt;گو سیل سخت آید و شوید، سجاده و نماز ریا را&lt;/p&gt;&lt;img src="file:///C:/DOCUME%7E1/admi/LOCALS%7E1/Temp/moz-screenshot.jpg" alt="" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;. &lt;img class="aligncenter size-medium wp-image-1015" title="HHHJJ-795422" src="http://koodetanews88.files.wordpress.com/2009/08/hhhjj-795422.jpg?w=300&amp;amp;h=223" alt="HHHJJ-795422" height="223" width="300" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-7892680000291155237?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/7892680000291155237/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=7892680000291155237&amp;isPopup=true' title='24 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/7892680000291155237'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/7892680000291155237'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/09/blog-post_06.html' title='سجاده،فرش عنف و تجاوز : سروده اي جديد از سيمين بهبهاني'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>24</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-3618128730217879813</id><published>2009-09-01T03:48:00.000-07:00</published><updated>2009-09-01T11:46:14.469-07:00</updated><title type='text'>رابطه قوه قضاییه با سیاست خارجه</title><content type='html'>&lt;h4 style="padding: 15px 0pt 20px; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;رضا نصری&lt;/h4&gt;  &lt;p style="font-weight: bolder; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;جهان امروز بسیار پیچیده تر از آن است که بتوان با دانش و رویکردی متعلق به دهه ها پیش در آن حکومتداری کرد و گرفتار عواقب ناگوارش نشد. شاید یکی از مهم ترین تفاوت های عصر کنونی با حتی یک دهه پیش، این باشد که جهان امروز، مجهز به نظام حقوقی پیشرفته ای شده است که در آن حاکمان کشورها دیگر نمی توانند از آنچه در حوزه حکومتداری "استانداردهای جهانی" تلقی می شود، فاصله زیادی بگیرند.&lt;/p&gt; &lt;br /&gt;&lt;p style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;در واقع، در عصر کنونی، دیوار بتونی "حاکمیت ملی" فروریخته است و جای خود را به حصاری شیشه ای داده که از پشت آن، اعمال حاکمان و نهادهای حکومتی در درون مرزهاشان دیده می شود، سنجیده می شود و مورد قضاوت قرار می گیرد. به عبارت دیگر، در دنیای امروزی، هر عمل نسنجیده حاکمان و نهادهای حکومتی که با عرف و معیارهای پذیرفته شده جامعه جهانی سازگار نباشد، می تواند در عرصه بین المللی عواقب حقوقی سنگینی، هم برای مسئولین (به عنوان اشخاص حقیقی) و هم برای کل کشور در پی داشته باشد. &lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;از این رو، مهم است که حاکمان ایران نیز متوجه شوند که در دوران فعلی، عدول از استانداردهای جهانیِ مربوط به اداره دستگاه قضایی، و نمایش هرگونه بی کفایتی، جانبداری، غرض ورزی و سیاست زدگی در حوزه قضایی - به ویژه در عرصه حقوق بشر - می تواند لطمات سنگینی به کارآیی کل نظام سیاسی کشور - از جمله به دستگاه دیپلماسی - و متعقبا به منافع ملی وارد سازد.&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;اما متاسفانه، از آغاز بحرانهای انتخاباتی تا کنون، قوه قضاییه ایران، با دستگیری های غیرقانونی، اعتراف گیری، برگزاری دادگاه های نمایشی، و نهایتا انفعال در برابر پرونده شکنجه ها و تجاوزات اخیر، به شدت اعتبار خود را در جامعه جهانی خدشه دار کرده و جایگاهش را، به عنوان یک قوه مستقل، زیر سوال برده است. غافل از اینکه در عصر کنونی، این بی اعتباری و بدنامی بدون پی آمد نیست.&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;از تبعات و تاثیرات "غیر قابل اعتماد" بودن قوه قضاییه ایران، می توان به موارد زیادی اشاره کرد. اما جای آن دارد که در اینجا در مورد تاثیرات سوء این بی اعتباری بر سیاست خارجه، چند تذکر مهم را به استضحار مسئولین کشور - به ویژه نمایندگان اصلاح طلب مجلس شورای اسلام - که اندک تریبونی در اختیار دارند، رساند:&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;1- چنانچه طبق روال کهنه گذشته، مراجع داخلی از رسیدگی به پرونده شکنجه ها امتناع کنند، و وجود شکنجه و تجاوز سیستماتیک در زندانها کشور در "مراجع بین المللی" محرز شود، دست شورای امنیت سازمان ملل (و در نتیجه دست اعضای دائمی آن) برای اعمال فشارهای سنگین به ایران به مراتب بازتر از گذشته خواهد شد. چرا که در عرف و قوانین بین المللی، شکنجه سیستمایتک از مصادیق بارز "جنایت علیه بشریت" است، و شورای امنیت سازمان ملل، مختار است که در صورت تشخیص چنین امری، مطابق ماده 13 اساسنامه رم، عالیرتبه ترین مقامات کشور را به دیوان بین المللی کیفری ارجاع دهد. در واقع، "ارجاع مقامات ایران به دیوان بین المللی کیفری" به عنوان حربه و اهرم فشار جدیدی در دست مذاکره کنندگان غربی قرار خواهد گرفت، و آنها قطعا از این سلاح جدید جهت پیشبرد اهداف خود - از جمله توقف برنامه هسته ای ایران - استفاده خواهند کرد. طبعا، در چنین وضعیتی، موضع ایران درتمامی مذاکرات بین المللی، و به طور کل در عرصه دیپلماسی، به شدت تضعیف خواهد شد.&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;2- چنانچه مراجع قضایی داخلی، بدلیل ملاحظات سیاسی و پیرو روال گذشته، از رسیدگی عادلانه به پرونده شکنجه ها سرباز زنند، و چنانچه شکنجه سیستماتیک (به عنوان یکی از جرائم بین المللی) در مراجع خارجی محرز شود، سران کشور - از رئیس دولت گرفته تا آمرین و عاملین دست چندم - دیگر به کیفیت گذشته در سفرهای خارجی شان از مصونیت دیپلماتیک برخوردار نخواهند بود. دست کم، "احتمال" دستگیری آنها در خارج از کشور، به طور دائم دستگاه دیپلماسی ایران را در حالت استیصال قرار خواهد داد. منزلت ایران نیز در برابر سایر کشورها به شدت تحت تاثیر قرار خواهد گرفت، چرا که چنانچه ارتکاب "جنایت علیه بشریت" محرز شود، دست کم تمام کشورهای عضو کنوانسیون منع شکنجه 1984، یعنی 170 کشور جهان، قادر خواهند بود مقامات ایرانی مسئول را به محض ورود به خاک خود، به کشوری دیگر استرداد یا محاکمه نمایند. حتی اگر بخاطر ملاحظات سیاسی، این کشورها از برخورد قضایی با مسئولین ایران موقتا خودداری کنند، صرف اینکه چنین امکانی را همواره در دسترس دارند، ایران را در رابطه با آنها، در موضعی بسیار ضعیف تر از امروز قرار خواهد داد.&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;3- چنانچه، به علت مسئولیت ناپذیری، کارشکنی و نهایتا عدم صلاحیت قوه قضاییه، نام ایران با "جرائم بین المللی" در مجامع جهانی عجین شود، دولت در معرفی سفیر و نماینده نزد کشورها و سازمان های بین المللی با مشکلات فراوانی روبرو خواهد شد. افرادی که به ظن کشورهای میزبان یا سازمانهای مورد نظر، در ارتکاب چنین جرائمی به نحوی دخلیل بوده اند، ممکن است به عنوان "عنصر نامطلوب" از کشور میزبان اخراج، یا حتي قبل از ورود به محل مأموريت، غير قابل پذیرش اعلام گردند. پر واضح است که چنین وضعیتی می تواند خروج سفرای خارجی از ایران را در پی داشته باشد، و وضعیت روابط بین المللی ایران را دچار آشفتگی ویژه ای سازد. (در همین راستا، احتمال می رود که وزیر کشور سابق از هم اکنون در دریافت پذیرش به عنوان نماینده ایران در سازمان ملل با موانع جدی روبرو شود.)&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;در نتیجه، اصلاح رویه فعلی قوه قضاییه، نه فقط یک نیاز اجتماعی است، بلکه از حیث حفاظت از منافع ملی، یک ضرورت است.&lt;br /&gt;قابل ذکر است که تا به حال، صدها پرونده اتهامى در خصوص شكنجه و بدرفتارى با بازداشت شدگان اعتراضات اخير به مراجع بین المللی ارايه شده است. این پرونده ها می توانند زمینه ساز طرح اتهامات سنگین بین المللی، مانند "جنایت علیه بشریت" نزد مراجعی چون دیوان بین المللی کیفری یا حتی دادگاه های ملی سایر کشورها علیه مسئولان دولتی ایران باشد. امری که، همانطور که ذکر شد، می تواند موضع ایران را در مذاکرات بین المللی به شدت تضعبف کرده، دستگاه دیپلماسی ایران را به کل فلج نموده و لطمات جبران ناپذیری را به پیکره کشور وارد سازد. در عین حال، مشابه این پرونده ها و شواهد، هم اکنون در اختیار هیات ویژه قوه قضاییه قرار گرفته است تا به دستور رئیس جدید آن قوه، به آنها رسیدگی شود. و این شاید بهترین فرصت باشد تا قوه قضاییه با اتخاذ رویکردی جدید و متناسب با فضای بین المللی امروزی، جهت پیشگیری از بروز عواقب سنگین ذکر شده، با درایت و بازگشت به اصولی که ماده 156 قانون اساسی به آن محول کرده، کشور را در مسیر درست تری هدایت نماید.&lt;/p&gt; &lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;تصمیم با آقای صادق لاریجانی است&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;img src="http://xs842.xs.to/xs842/09326/manaelection32302.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-3618128730217879813?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/3618128730217879813/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=3618128730217879813&amp;isPopup=true' title='15 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/3618128730217879813'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/3618128730217879813'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='رابطه قوه قضاییه با سیاست خارجه'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>15</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-4575306097535524993</id><published>2009-08-30T01:19:00.000-07:00</published><updated>2009-08-30T13:41:53.534-07:00</updated><title type='text'>مرتضوی، یک شخص یا یک جریان؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt; &lt;div style="vertical-align: top;"&gt;&lt;h4 class="artAuthor"&gt;حسن یونسی:&lt;/h4&gt; &lt;p class="abstractText"&gt;سعید مرتضوی پس از یک دوره فعالیت قضایی در استان یزد در سال  1373 به تهران آمد و رئیس شعبه 9 دادگاه عمومی تهران شد و مدتی بعد به شعبه 34  مجتمع قضایی ویژه کارکنان دولت منتقل شد. پس از آن رئیس شعبه 1410 یا دادگاه  مطبوعات شد. او در این مسئولیت 120 نشریه را توقیف و بسیاری را به زندان و شلاق و  جریمه نقدی و … محکوم کرد و یکی از تلخ ترین دوران تاریخ برخورد با مطبوعات را رقم  زد.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="articleText"&gt; &lt;p&gt;یکی از مهم ترین پرونده های قاضی مرتضوی که همیشه او را درموقعیت یک متهم قرار  داده است، قتل زهرا کاظمی، عکاس ایرانی - کانادایی بود که در تیرماه سال 1382 پس از  دستگیری ، توسط مرتضوی بازجویی شد و در زندان بر اثر ضربه مغزی به قتل رسید .  بسیاری معتقد بودند سر نخ اصلی این جریان در دستان سعید مرتضوی است. اما هیچگاه به  درستی به این موضوع رسیدگی نشد.  &lt;/p&gt;&lt;p&gt;وی پس از جریان زهرا کاظمی با برخی حمایتها به سمت دادستان انقلاب و عمومی تهران  انتخاب شد و به قدرت بلامنازعی در قوه قضاییه تبدیل شد. نام وی بار دیگر در جریان  پرونده ستاد اجرایی در محافل مطرح شد اما با وجود پیگیری برخی نهادهای امنیتی بار  دیگر موضوع به حاشیه رفت .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;در وقایع اخیر اما سعید مرتضوی به عنوان مهمترین عامل و گرداننده اصلی برخورد با  فعالین سیاسی شناخته شد تا آنجا که از او به عنوان یکی از دو سه مهره اصلی تصمیم  گیری نام برده می شد. برخی از فجایع بازداشتگاه کهریزک در اثر قرارهای صادره از سوی  دادیارهای منصوب از سوی او به وقوع پیوست و بسیاری او را نویسنده اصلی سناریوی  دادگاههای نمایشی می دانند. خبرهای زیادی حاکی از این بود که شاهرودی هیچگونه نظارت  و اشرافی بر تصمیمات و رفتارهای دادستان تهران ندارد و خود را از آنچه می گذرد بری  می داند. اما آمدن لاریجانی پایانی بود بر دوره سیزده ساله حکومت سعید مرتضوی بر  دادگاه مطبوعات و دادستانی تهران . دوره ای که به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران یکی  از تاریکترین دورانهای تاریخ قضا در حوزه سیاسی و مطبوعاتی در ایران بود.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;بسیاری برآنند که سعید مرتضوی باید در یک محکمه عادلانه به خاطر همه این وقایع و  فجایع محاکمه شود تا آنجا که فردی چون احمد توکلی نیز به صراحت خواستار محاکمه او  می شود. حال چه سعید مرتضوی روزی برای پاسخگویی به محکمه ای فراخوانده شود و چه این  اتفاق نیفتد سوال اصلی این است که آیا سعید مرتضوی یک فرد است که با کنارگذاشتن او  یا محاکمه اش مهر پایانی بر این نوع رفتارها زده شود؟&lt;/p&gt; &lt;p&gt;بسیاری معتقدند سعید مرتضوی یک نام است یک سمبل سمبلی از یک جریان. جریانی که  نشانه های فراوانی از لانه کردنش در برخی نهادها به چشم می خورد جریانی که خود را  ورای قانون می داند جریانی که خود را پاسخگو نمی داند. جریانی که می رود با نفوذ به  بطن نظام مثل خوره آن را از درون بخشکاند. جریانی که خود را منتسب به نظام می داند  اما نظام ظاهرا از آن تبری می جوید.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;جریان خشونت و بی قانونی ریشه در تاریخ ایران دارد. همین جریان بود که با نفوذ  در مهمترین نهاد امنیتی دست به قتل دگراندیشان سیاسی زد اما آن روز دولت خاتمی در  مقابل این جریان ایستاد و اقدام به پالایش کرد. اما گویا این جریان چون اژدهایی هفت  سر هر روز به مناسبتی در جای دیگری لانه می کند و سر بیرون می آورد. بسیاری بر این  باورند که این جریان به مرور برای خود پشتوانه ای فکری ساخته است و در جای جای این  سیستم از حمایت فکری , عملی , مالی و لجستیکی برخوردار است و در هر زمان مهره سوخته  ای را کنار می زند تا به مناسبت روزی از جای دیگری سربرآورد. اما بسیاری دیگر این  جریانات را خودسر می نامند و چه از سراعتقاد قلبی یا به هدف بری ساختن دیگران نیازی  به ریشه یابی آن نمی بینند. هرکدام از این تحلیلها درست باشد باید به انتظار نشست  تا شاید روزی قوه عاقله نظام سیاسی برای تبرئه خود یک بار برای همیشه دست به  پالایشی اساسی بزند . پالایش سیستم از جریان خشونت و بی قانونی.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;---------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;&lt;div style="direction: rtl; text-align: center; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;"..." این گیومه جای خالی حرف‏هایی است که گفته  شده&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style="direction: rtl; text-align: center; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;این گیوتین آماده‏ی شنیدن اعتراف‏هایی است که قرار است  گرفته شود&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style="direction: rtl; text-align: center; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;راوی محترم کیست؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style="direction: rtl; text-align: center; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;نمی‏شود گیوتین را در گیومه نوشت&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style="direction: rtl; text-align: center; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;نمی‏شود گیومه را به گیوتین سپرد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; تکرار می‏کنم نمی شود گیومه را...&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-4575306097535524993?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/4575306097535524993/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=4575306097535524993&amp;isPopup=true' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/4575306097535524993'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/4575306097535524993'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/08/blog-post_30.html' title='مرتضوی، یک شخص یا یک جریان؟'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-2007400641650804398</id><published>2009-08-28T23:17:00.000-07:00</published><updated>2009-08-28T23:19:16.217-07:00</updated><title type='text'>...</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;img style="width: 481px; height: 311px;" alt="" src="http://www.2ql.net/uploads/1251494932.jpg" align="bottom" border="0" height="471" hspace="0" width="495" /&gt;    &lt;p&gt;&lt;strong&gt;با نام خدا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="margin-left: 0px;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;دومین پست مشترک خود را در فضایی ارام اغاز میکنیم .&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="margin-left: 0px;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;پيرو اطلاعیه قبلي&lt;span style="color:#009900;"&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;  &lt;/span&gt;ما جمعي از وبلاگ نوبسان &lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="margin-left: 0px;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;سبز انديش تصميم داريم &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;كه هر دو  هفته يكبار ، پستی را در يك روز &lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="margin-left: 0px;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;بطور مشترك قرار دهيم . &lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="margin-left: 0px;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اگر تمايل به اين اقدام داريد،&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;این پست را در وبلاگ خود قرار دهيد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="margin-left: 0px;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;مهم نيست كه چه مدت به روز باشد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="margin-left: 0px;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; هدف فقط هماهنگي همه ما با هم و تمرين کار گروهی است . &lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="margin-left: 0px;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ضمنا پست هاي پيشنهادي شما دوست عزيز را هم میشود به راي گذاشت &lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="margin-left: 0px;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;تا در صورت انتخاب ، پست بعدي باشد . &lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="margin-left: 0px;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;به دوستان سبز دیگرتان هم خبر دهید . ممنون&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-2007400641650804398?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/2007400641650804398/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=2007400641650804398&amp;isPopup=true' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/2007400641650804398'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/2007400641650804398'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/08/blog-post_28.html' title='...'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-4688779831414045702</id><published>2009-08-25T00:06:00.000-07:00</published><updated>2009-08-25T00:11:22.881-07:00</updated><title type='text'>ایران؛ فروپاشی از درون  \\مقاله هفته‌نامه الاهرام درباره شرایط ایران//</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="text-transform: none; text-indent: 0px; border-collapse: separate; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; font-size: 16px; line-height: normal; font-size-adjust: none; font-stretch: normal; white-space: normal; letter-spacing: normal; color: rgb(0, 0, 0); word-spacing: 0px;"&gt;&lt;span style="text-align: right; font-family: tahoma; font-size: 12px;"&gt;&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12px;"&gt;&lt;span style="text-transform: none; text-indent: 0px; border-collapse: separate; font-style: italic; font-variant: normal; font-weight: normal; font-size: 16px; line-height: normal; font-size-adjust: none; font-stretch: normal; white-space: normal; letter-spacing: normal; color: rgb(0, 0, 0); word-spacing: 0px;"&gt;&lt;span style="text-align: right; font-family: tahoma; font-size: 12px;"&gt;&lt;b style="margin: 0px; padding: 0px; font-size: 12px; font-weight: bold;"&gt;هاگوپ هوورکیان:&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;       پس از چند لحظه که چهره شکسته و نحیف محمدعلی ابطحی در اینترنت ظاهر شد، تصویری از او که نیمی از آن قبل و نیمی از آن بعد از دستگیری را نشان می‌داد در اینترنت پر شد. او پس از دستگیری در اواخر ژوئن 20 کیلو لاغر شده است و چهره شاد و همیشه خندان او قابل شناسایی نبود. پرونده معاون رئیس‌جمهور سابق  محمد خاتمی (1376 – 1384)، اصلاح‌طلب پیشرو و محبوب میان وبلاگ‌نویسان بخاطر وبلاگش، که بدون لباس روحانیت و با پیژامای ناشایست زندان ظاهر شده بود، برای ستایشگران جوان او بسیار ناراحت‌کننده بود.&lt;/b&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12px;"&gt;&lt;b&gt;زندانبانان خشن جمهوری اسلامی او را مجبور کردند به جرائمی اعتراف کند که به قول ایرانی‌ها مرغ پخته را به خنده می‌اندازد. او وادار شد بگوید که این یک انقلاب مخملین بود که توسط اصلاح‌طلبانی که از جانب "دشمنان" حمایت می‌شوند طرح‌ریزی شده بود و پیروزی قطعی احمدی‌نژاد هیج مشکلی نداشته است. به جای غم و ناراحتی، فضای وبلاگ‌ها مملو از عشق و تحسین برای ابطحی شد. او بلافاصله یک قهرمان ملی نامیده شد. یک وبلاگنویس گفته بود: «برای اولین بار یاد گرفتم که یک روحانی را دوست داشته باشم و بعد دوباره نگاه کردم؛ او دیگر لباس روحانیت نداشت.» محسن مخملباف فیلمساز پیشرو ایرانی که اکنون از جنبش سبز حمایت می‌کند، در حمایت از ابطحی به یاد ماندنی‌ترین بیانات را گفت و اعترافات اجباری او را رد کرد. "اگر با خامنه‌ای رفتاری مثل ابطحی می‌کردند، رهبر در تلویزیون رقص شکم می‌کرد!"&lt;/b&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12px;"&gt;&lt;b&gt;ماکس وبر در اوائل قرن بیستم اعتقاد داشت که تمامی کشورها روی زور بنا شده‌اند. چیزی که وبر مصطلح کرد "خشونت مشروع"، به عنوان ابزار تعریف‌ هر کشور، در چیزی که "لوازم خارجی" و "توجیه داخلی" نامیده است پیش‌بینی شده: هر چه یک کشور مجبور به متوسل شدن به لوازم خارجی (استفاده از خشونت) شود، کمتر بر شهروندان خود توجیه داخلی (قیمومیت بر طبق قانون اساسی) دارد. خشونت هدایت شده و آشکار جمهوری اسلامی علیه شهروندان خود (پیر و جوان، زن و مرد، فقیر و غنی) نه تنها حقانیت ادعا بر "جمهوری" را از بین برد بلکه در نفس خود ادعا بر اسلامی بودن خود را نیز بی‌اعتبار ساخت؛ که ممکن است خود اسلام را هم بی‌اعتبار کرده باشد که به همین دلیل بسیاری از روحانیون شیعه عالیرتبه اعتراض کرده و بصورت قوی سرکوبی خشونت آمیز تظاهرات مسالمت‌آمیز را هم از لحاظ قضایی و هم منطقی محکوم می‌کنند. بسیاری از ایرانیان بودند که به درستی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه شک داشتند و کسانی هم معتقد بودند که کاملا درست و دقیق است. اما اقدامات نادرست و خشن افراد قدرتمند در جمهوری اسلامی واقعیتی منحصر به فردی را نشان داد که فراتر از هر انتقاد به زبان آمده از این انتخابات است: جمهوری اسلامی در حال نابودی از درون است.&lt;/b&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12px;"&gt;&lt;b&gt;در دو ماه گذشته تعدادی از جوانان ایرانی چه در خیابان یا تحت شکنجه در زندان‌های جمهوری اسلامی با سنگدلی به قتل رسیده‌اند. سازمان عفو بین‌المللی، دیدبان حقوق بشر و کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، سه سازمان حقوق بشر مختلف و مستقل بطور جداگانه موارد نقض حقوق بشر نظیر بازداشت‌های خودسرانه، آدم‌ربایی، حبس غیرقانونی، ضرب و شتم مدام و شکنجه و قتل سنگدلانه شهروندان معمولی را محکوم کرده‌اند. حالا باید به نام‌های ابوقریب، گوانتانامو، پایگاه هوایی بگرام و حتی گولاش؛ نامهای وحشت‌انگیز کهریزک و اوین را به عنوان مکان‌هایی که بیرحمی توسط مامورین امنیتی حکومتی اعمال می‌شود افزود. دیگر هرگز یک مقام جمهوری اسلامی نمی‌تواند با سری بالا کلمه‌ای در مورد رفتار جنایتکارانه نیروهای آمریکا در عراق یا اعمال شرارت‌انگیز نیروهای اسرائیل در فلسطین بگوید. مهدی کروبی یک شخصیت پیشرو مخالف، اخیرا گفته است که حتی رفتار صهیونیست‌ها (ضرب‌المثلی برای شقاوت‌های آنها علیه فلسطینیان) در غزه نسبت به نیروهای امنیتی ایرانی علیه شهروندان خودش خوددارانه‌تر بود. وحشت جمهوری اسلامی ترورهایی را که کشور یهود علیه فلسطینیان در کشور خودشان مرتکب می‌شود ماست‌مالی نمی‌کند. صدای احمدی‌نژاد دیگرصدایی اخلاقی برای انتقاد به اسرائیل نیست؛ بلکه بدن‌های بی‌جان ندا آقاسلطان، سهراب اعرابی و تعداد دیگری از ایرانیان جوان که در بهترین سال‌های عمرشان کشته شدند این حق را دارند.&lt;/b&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12px;"&gt;&lt;b&gt;رفتار نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی مثل حیوانی وحشی است که دم خود را دنبال می‌کند و هر کس را سر راه خود ناکار می‌کند و به قتل می‌رساند. شهروندان بی‌گناه دلخواهانه دستگیر می‌شوند یا بیشتر از خیابان ربوده می‌شوند (مثل وکیل حقوق بشر شادی صدر) زندانی می‌شوند و در مواردی شکنجه می‌شوند و حتی با سنگدلی به قتل می‌رسند و جسدهای آنها به شرطی به خانواده‌هایشان تحویل داده می‌شود که هیچ اعتراضی نکنند و به آرامی آن را به خاک بسپرند. روشنفکران پیشرو، فعالان سیاسی، روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب، استادان دانشگاه و تحلیلگران سیاسی بازداشت و متهم به خیانت می‌شوند و مجبورشان می‌کنند که به اتهامات عجیب اعتراف کنند و آنها را در تلویزیون به ضف می کنند تا در مقابل چشمان عموم شکسته شوند. هر کسی با ذره‌ای هوش و اندکی اخلاق به این صحنه مظنون است.&lt;/b&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12px;"&gt;&lt;b&gt;سی سال طول کشید تا جمهوری اسلامی مجموعه‌ای پیشرو از روشنفکران مردمی تولید کند که عمیقا برای مردم خود اهمیت قائل هستند و کشورشان را دوست دارند و از قوانین سرزمینشان پیروی می‌کنند و در حوزه ای کاملا مشروع از مواضع و نظرات خود در موضوعات اجتماعی و اقتصادی  برای آینده‌ای بهتر کار کنند..  دقیقا همان مقدار زمان طول کشید تا نسلی دیگر از فرصت‌طلبان گرد علی خامنه‌ای و محمود احمدی‌نژاد جمع شوند: برای کشتن (مثل تعدادی از روشنفکران در اواخر دهه 90) برای فلج کردن (مثل استراتژیست ارشد اصلاحات سعید حجاریان) برای اجبار به تبعید (مثل عبدالکریم سروش، محسن کدیور، اکبر گنجی، محسن مخملباف یا عطا مهاجرانی) یا برای زندانی کردن، شکنجه، تحقیر و بی‌اعتبار کردن. آن روشنفکران بصورت سیستماتیک از ریشه بیرون آورده می‌شوند، کشته می‌شوند، مجبور به تبعید می‌شوند تا راه ولایت فقیه را باز کنند، کلمه‌ای کلیدی برای حاکمیت ترس و تعصب. فرهنگ نخبه‌کشی چیزی است که یک تحلیلگر ایرانی این دوران تاریک را نام‌گذاری کرده است.&lt;/b&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12px;"&gt;&lt;b&gt;در همین حال هر چه از این روشنفکران مانده است و پیرامون رنگ سبز بی‌ضرر اما امیدوار برای تدوین جنبش بی‌سابقه حقوق مدنی جمع شده‌اند اکنون مورد هدف حملات سهمگین‌تری قرار گرفته‌اند. آنها هرکسی را که این جنبش به عنوان رهبر انتخاب می‌کند بی‌اعتبار می‌سازد. آنها  به تیرگی‌هایی در گذشته افرادی مثل مومسوی، سروش، گنجی یا مخملباف اشاره می‌کنند و با بی‌اعتبار کردن آنها می‌خواهند کل جنبش سبز را بی‌اعتبار کنند. چیزی که آنها در عوض پیشنهاد می‌کنند پس‌مانده فاسد کلیشه‌های قدیمی است، که در ایمان عصر نئاندرتال در روح و فکر آنها گیر کرده است، بدون ذره‌ای از هوش خلاقانه یا انتقادی. آنها صحنه‌ای غمبار هستند: ایمانی زمخت و بدون ذره‌ای از امید، از اعتماد، از عبور از مرزهای روانشناسانه جنبشی ویژه که متعلق به هیچ شخص خاصی نیست و محتاج هر ذره‌ای از هوش است که به کمکش بیاید.&lt;/b&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12px;"&gt;&lt;b&gt;علی‌رغم این صداهای پارازیتی، صدای مرکزی این جنبش واضح و بلند است. جنبش سبز متعلق به کسی نیست، از میرحسین موسوی درون ایران گرفته تا رضا پهلوی و مسعود رجوی مجاهدین خلق بیرون. اما خود مانند رودخانه زیبایی در حرکت است و پیش می‌رود مثل هادسون یا کارون و زمانی رعدآسا و خطرناک است و زمانی آرام و ساکت. خوشبختانه هیچ فرد کاریزماتیکی ادعایی بر آن ندارد. مهمترین ویژگی این جنبش نوسنجی تاریخی ارزش‌هاست؛ عیبجویی مطلق از تجاوز با چهره خشونت خدانشناسی که خواستار پایان بخشیدن به آن است. تمام نمی‌شود. نگهبانان خشن جمهوری اسلامی محمد ابطحی را می‌گیرند و شکنجه می‌دهد و مجبورش می‌کنند در تلویزیون به اتهامات ساختگی اعتراف کند و چند ساعت بعد هجوم ایمیل‌ها و وبلاگ‌ها او را با عشق و بخشایش، درک و تحمل، امید و شادمانی شستشو می‌دهند. جمهوری اسلامی می‌‌خواهد ابطحی را تحقیر کند اما مردم او را تبدیل به قهرمان ملی می‌کند و هزاران اعتراف مثل او را منتشر می‌کنند تا او احساس بهتری کند و عشق خود را نثار او می‌کنند.&lt;/b&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12px;"&gt;&lt;b&gt;کسانی که زندگی و آزادی خود را در معرض خطر قرار می‌دهند فقط مردم عادی نیستند. عالیرتبه‌ترین مقامات فقهی و شرعی کشور و روحانیون بلندپایه از آیت‌الله منتظری تا آیت‌الله صانعی تا حجت‌الاسلام محسن کدیور انتقادهای قانونی خود را ابراز داشته‌اند و محکومیت خشونت جمهوری اسلامی را علنی کرده‌اند. یکی از شاخص‌ترین محققان شیعه، سید مصطفی محقق داماد در نامه سرگشاده‌ای به آیت‌الله هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه، دادگاه‌های نمایشی که حق شهروندان بی‌گناه را زیر پا گذاشته‌ است محکوم کرد؛ او بالاترین مقام قضایی کشور را نه به عنوان قاضی بلکه به عنوان یک شهروند مورد خطاب قرار داده است. این‌ها لحظات لرزاننده‌ای در تاریخ ایران هستند و هیچ سنگی باقی نمی‌ماند که پشت رو نشود.&lt;/b&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12px;"&gt;&lt;b&gt;جمهوری اسلامی ممکن است مرگی سریع داشته باشد یا اینکه از پژمردگی تدریجی رنج ببرد؛ این نه توسط خشونت بی‌پایان بلکه توسط بخشش و حرکت جنبش حقوق مدنی که در حال تغییر نقشه اخلاقی این واژه از یادرفته که از گذشته استعماری خود به ارث برده‌ایم است، "خاورمیانه". ظهور و سقوط جمهوری اسلامی از یک قانون ساده بازگشت‌های تقلیلی تبعیت می‌کند: مردم فقط می‌توانند بسیاری بدرفتاری ها را تحمل کنند یا ایده‌ای تاریخ‌گذشته را تمرین کنند. پس از آن هرچه بیشتر بدرفتاری کنید کمتر اثر می‌گذارد. تا سی سال جمهوری اسلامی فرهنگ سیاسی چند وجهی بین‌المللی را با خشونت مخدوش کرد و شاخه‌های آن را با جعبه قضایی قرون وسطایی قطع کرد و برای ساکت کردن مردم خود چهره‌ای هشداردهنده علیه قساوت‌های منطقه‌ای با مبدا و مقصد کاملا متفاوت به خود گرفت. اگر عراق قتلگاه است، فلسطین مورد سبعیت قرار گرفته، افغانستان از سارقان بزرگراه و بمب‌افکنهای مافوق صوت آسیب دیده است، هیچکدام از آن ها بلایایی که  یک جمهوری اسلامی، که آن ها را آنقدر آزار داده تا بتواند به توجیه مقاومت پارازیتی خود ادامه دهد، را توجیه نمی‌کند.&lt;/b&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12px;"&gt;&lt;b&gt;امروز جمهوری اسلامی بالاخره دست خود را باز کرده و در سراشیب زوال قرار گرفته است. دیگر ژست هشداردهنده فرصت‌طلبانه آن در منطقه دیگر نمی‌تواند جنایات دین سالاری را پنهان کند. این نقطه بی بازگشت همان جایی است که تمام ستمگران عاقبت به آن می رسند. فقط جمهوری اسلامی نیست که خود پیش‌دستی کرده و شروع به خود ویرانگری کرده است. همان سرنوشت در انتظار جرج بوش و امپراطوری مسیحی اوست: جایی که ارتش آمریکا نمی‌تواند دیگر از پس ولخرجی این امپراطوری برآید و شروع به خارج شدن از افغانستان و عراق می‌کند. جمهوری اسلامی در حال خودویرانگری است زیرا دست  خود را برای زمانی طولانی بازی کرده است و بسیار هم ناشیانه، دقیقا همانطور که کشور یهود نقش قربانی را مدتی زیاد و ناشیانه بازی کرده است. هیچکس نمی‌توانست صهیونیسم را شکست دهد، بنابراین صهیونیسم خود را نابود کرد، با نادانی زیاد، زیاده‌روی و بی‌شرمی در نادیده گرفتن شرافت انسانی و فکر کردن به اینکه می‌تواند فلسطین و فلسطینیان را از صفحه روزگار محو کند. فلسطینیان محو نشدند. هنوز آنجا هستند درست مثل نظامیان اسلامی و درست مثل اصولگرایان مسیحی و هندو. حمله سال 2006 اسرائیل به لبنان و قتل‌عام 2008 – 2009 فلسطینیان در غزه نشانه‌های نهایی از ذوب شدن اخلاق و ارتش بود. این شقاومت علنی این واقعیت را نشان داد که مانند نقطه ای که اسلام در ایران به آن رسیده است، به نقطه بی بازگشت‌ رسیده است. جایی که مردم دیگر قربانی بودن آنها را نمی‌خرند؛ بهترین حالتش توسط نورمان فینکلشتاین ثبت و مورد بحث قرار گرفته است.&lt;/b&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12px;"&gt;&lt;b&gt;طلوع  تازه ای در مقابل ما می‌درخشد، نه فقط در ایران بلکه در تمام منطقه. جنبش‌های بدون خشونت حقوق مدنی در ایران نقشه اخلاقی منطقه را تغییر می‌دهد؛ هنجارها، دیدگاه‌ها، دورنماها و امیدهایش را تغییر می دهد. از هرگونه جدایی شیعه و سنی، نژادپرستی عرب و فارس، درگیری عرب و اسرائیل، شکاف دین و سکولاریسم و پلهای روی متلاطم‌ترین و گل‌آلودترین آب‌ها می‌گذرد. برای رساندن منظورم، پیامی از یک وبلاگ‌نویس جوان ایرانی را نقل می‌کنم:&lt;/b&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12px;"&gt;&lt;b&gt;در کتاب تاریخ قرن 21، اولین فصل آن درباره ما خواهد بود. در مقدمه آن ممکن است بنویسند که رخدادهای مهمی قبل از ما اتفاق افتاد، رخدادهایی مثل یازده سپتامبر و جنگ عراق و افغانستان، اما آنها بقایای قرن گذشته بودند، با ادبیاتی تاریخ گذشته و با ابزارهای قرن بیستم: هواپیماها، بمب‌ها و گلوله‌ها. و آنها خواهند نوشت که اولین فصل تقدیم به ما خواهد بود زیرا ما فرزندان راستیم زمان‌مان بودیم... خواهند نوشت که ما اولین جنبش اجتماعی بودیم که همگی رهبر و همگی سازمان دهنده بودیم... ممکن است بخشی را اختصاص دهند که چگونه یک جنبش بدون مرکز فرماندهی خیلی هدایت شده عمل می‌کرد. چگونه ایده‌هایش، خواسته‌هایش و شعارهایش پیشنهاد می‌شد، انتقاد می‌شد و خیلی خوب تکمیل می‌شد و بعد یک روز با چنان هماهنگی بیان می‌شدند که انگار این چند میلیون سالها آنها را تمرین کرده بودند... در همان فصل خواهند نوشت که ما در آخرین روزهای تفنگ‌ها و گلوله‌ها زندگی می‌کردیم و نشان دادیم که جایی که آگاهی، اطلاعات و کانال‌های ارتباطی برای پیوند انسانی وجود دارد، گلوله‌ها بی‌معنی هستند. ممکن است جایی در موزه آزادی ما تصویری از یک گلوله را به نمایش بگذارند و درتوضیح آن بنویسند "آخرین گلوله‌ای که از یک خشاب خارج شد.."&lt;/b&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12px;"&gt;&lt;b&gt;منبع: هفته‌نامه&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;a rel="nofollow" style="margin: 0px; padding: 0px; color: rgb(77, 135, 199); font-size: 12px; text-decoration: none;" target="_blank" href="http://weekly.ahram.org.eg/2009/960/focus.htm"&gt;&lt;b&gt;الاهرام&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;b&gt;، 19 – 13 اوت&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-4688779831414045702?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/4688779831414045702/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=4688779831414045702&amp;isPopup=true' title='12 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/4688779831414045702'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/4688779831414045702'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/08/blog-post_25.html' title='ایران؛ فروپاشی از درون  \\مقاله هفته‌نامه الاهرام درباره شرایط ایران//'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>12</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-15079294375333666</id><published>2009-08-22T01:09:00.001-07:00</published><updated>2009-08-22T01:10:25.159-07:00</updated><title type='text'>عباس عبدي : جامعه غير قابل پيش بيني</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right; color: rgb(0, 153, 0);"&gt;&lt;span id="lblBody"&gt;اگر از ما بپرسند که مهم‌ترين ويژگي جامعه ايران چيست، چه پاسخي مي‌دهيم؟ هر کس بر حسب ديدگاهي که دارد، پاسخي خواهد داد. يکي آن را جامعه کلنگي معرفي مي‌کند، ديگري دين‌خو مي‌نامد، برخي آن را در حال گذار مي‌دانند و... هر يک از اين تعاريف از منظر خود قابل استفاده و فهم است اما به نظر من يک ويژگي بسيار مهم جامعه ما که منفي هم هست، غيرقابل پيش‌بيني بودن آن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قصد ندارم که به گذشته برگردم و شواهد متعددي در اثبات اين ويژگي ارائه کنم، چرا که اتفاقات رخ داده پس از 22 خرداد امسال بهترين مورد و مصداق در تاييد اين ويژگي است. ترديد ندارم که هيچ کس نه در ساختار قدرت و نه در ميان منتقدان، حتي تصور و خيال هم نمي‌کرد که اين اتفاقات رخ دهد. به نظر من يکي از دلايل دستگيري‌هاي وسيع، به ويژه فعالان سياسي اين است که مي‌خواهند وقوع اين اتفاقات را به اراده‌اي سياسي نسبت دهند و چون پذيرش وجود چنين اراده سياسي قدرتمندي در داخل کشور نيز نقض غرض و مهر تاييد گذاشتن بر وجود منتقدان قدرتمند است، بنابراين مي‌کوشند پاي بيگانگان هم به ميان کشيده شود و همه اين رويدادها به دست‌هاي پنهان و پيدا مرتبط شود. در حالي که اين نگاه جز عوض کردن صورت‌مساله، چيز ديگري نيست و ادعاهاي مطرح شده در دادگاه هم کم وبيش مويد همين ادعاست. عوض کردن صورت مساله نه تنها مشکلي را حل نمي‌کند، چه بسا آن را عميق‌تر هم مي‌کند و دير يا زود بحران‌هاي موجود اجتماعي که در بطن جامعه‌وجود دارد، تلنبار مي‌شود و يکباره از جايي که حساب نمي‌کنند، بيرون مي‌ريزد. همه جوامع کم و بيش داراي مشکلات متعددي هستند اما هر جامعه‌اي که مجاز باشد تا اين مشکلات را در زمان مناسب بروز دهد، طبعا مي‌تواند آن را حل کند. اما اگر امکان طرح مشکلات نباشد، نه‌تنها حل نخواهد شد بلکه به صورت تشديدکننده‌اي منشا بروز مشکلات ديگر هم خواهد شد و مثل يک ديگ زودپز خواهد بود که منفذ سوپاپ اطمينان آن بسته باشد. هرگاه ديديد که ديگ روي اجاق گاز است اما صداي فش‌فش خروج بخار را نمي‌شنويد، بايد نگران شويد، زيرا ديري نخواهد گذشت که منفجر خواهد شد. گفتم اين ويژگي منفي است، زيرا هزينه‌هاي رفاه و پيشرفت را بسيار بالا مي‌برد، چون ريسک رفتارهاي اقتصادي و اجتماعي را افزايش مي‌دهد و گرايش به سرمايه‌گذاري اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را کم مي‌کند. سال‌ها پيش يکي از نويسندگان دو فضاي سانسور را با هم مقايسه کرده بود. اين دو فضا به ميدان مين تشبيه شده بود که در اولي تعداد مين زياد است اما نقشه مين‌ها در اختيار همه قرار دارد بنابراين در صورت رعايت احتياط، مي‌توان به سلامت از اين ميدان عبور کرد. در ميدان ديگر تعداد مين‌ها کم است اما نقشه‌اي وجود ندارد و احتمال اينکه هر آن روي مين برويم زياد است. استرس ناشي از عبور از اين ميدان بسيار زياد است و نتيجه آن هم پيش‌بيني‌ناپذير است. هيچ فرد عاقلي گذر از آن را نمي‌پذيرد و عبور از ميدان اول که تعداد مين‌هاي بيشتري دارد را بر اين ميدان ترجيح مي‌دهد. اين پيش‌بيني‌ناپذيري فقط در جريانات سياسي نيست، بلکه در سطح حکومت هم ديده مي‌شود. کمتر جامعه‌اي در جهان است که يکباره تعدادي وزير را عزل کنند، بدون آنکه قبلا زمينه‌هاي آن به اطلاع عموم رسيده باشد. در کمتر جامعه‌اي ديده مي‌شود که شکاف‌هاي سياسي با سرعتي سرسام‌آور ايجاد و عميق شود، بدون آنكه قبلا شواهدي از اين شکاف علني شده باشد. در کمتر جامعه‌اي مي‌توان ديد که يک مناظره سياسي براي همه افراد و ناظران ميخکوب‌کننده و مطالب آن غيرقابل ‌حدس باشد و منشا بسياري از بحران‌ها شود. هيچ جامعه‌اي را نمي‌بينيد که افراد سياسي در ملأ عام قربان صدقه هم بروند و از گل کوچکتر به يکديگر نگويند اما در عرض مدت کوتاهي روابط چنان شکرآب شود که گويي از جواني با هم اختلاف و دشمني داشته‌اند. دود ناشي از اين عدم تعين و پيش‌بيني‌ناپذيري رفتارهاي سياسي در ايران به چشم همه مي‌رود و نه فقط به چشم دولت. گرچه رفتارهاي پس از 22 خرداد براي همه غيرمترقبه بود اما برخي از منتقدان نظام هم دچار همان خطايي شده‌اند که حکومت گرفتار شده است. اگر حکومتي‌ها براي خلاص کردن خود از پذيرش مسووليت مي‌کوشند که دست‌هاي پيدا و پنهان داخلي و خارجي را برجسته نمايند، برخي از تحليلگران منتقد نيز که هيچ‌گاه خواب اين اتفاقات را نمي‌ديدند، مي‌کوشند که ايده‌ها و آرمان‌هاي مشخص گروهي خود را بر اين رويدادها بار يا تحميل کنند و ذهنيات خود را بر واقعيت بپوشانند. اگر جامعه ايران تا اين حد پيش‌بيني‌ناپذير است، طبعا در تحليل رفتارهاي آنان بايد جانب احتياط را گرفت و نمي‌توان آينده را بر تحليل‌هايي استوار کرد که تجربيات گذشته، نادرستي آنها را نشان داده است. اصولا شرط لازم براي تحليل‌پذيري، قاعده‌مند و پيش‌بيني‌پذيربودن رفتارهاست. اين قاعده‌مندي نيز مستلزم آزاد بودن بروز و ظهور رفتار و تعامل آزاد ميان آحاد جامعه با يکديگر و با دولت است و اگر اين حد از آزادي در جامعه وجود نداشته باشد، نمي‌توان تشخيص داد که معنا و هدف يک رفتار در ذهن رفتارکننده چيست. در ميان اين دو طرف، اميدي نيست که حکومت از کليشه موجود خود فعلا عقب‌نشيني کند. اين کليشه که مردم مشکل و اعتراض جدي و حادي ندارند، دولت‌هاي غربي و برخي سياستمداران داخلي هستند که اين بحران را ايجاد کرده‌اند و اين اتفاقات ريشه در واقعيات اجتماعي ندارد. پس مي‌توان با ضرب و زور اين دو گروه را خنثي کرد و به سلامت از اين بحران خارج شد. گرچه به عقب‌نشيني از اين کليشه اميدي نيست و همين امر موجب مي‌شود که يا بحران باقي بماند يا اگر کم‌رنگ و حتي ناپديد شد، بيش از پيش در اعماق افراد و جامعه نفوذ کند و منتظر فرصتي ديگر بماند تا خود را در ابعاد بزرگتري نشان دهد اما اين اميد است که منتقدان دچار اين خبط تحليلي نشوند و واقعيات را مطابق ميل و اراده خود تفسير نکنند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-15079294375333666?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/15079294375333666/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=15079294375333666&amp;isPopup=true' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/15079294375333666'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/15079294375333666'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/08/blog-post_1961.html' title='عباس عبدي : جامعه غير قابل پيش بيني'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-7347036406133964604</id><published>2009-08-18T13:07:00.000-07:00</published><updated>2009-08-18T13:09:19.486-07:00</updated><title type='text'>پاسدار پاسداران کیست؟</title><content type='html'>&lt;p style="color: rgb(0, 153, 0);"&gt;عبارتی لاتینی از شاعر رومی جوونال هست که می‌گوید&lt;span lang="fa"&gt;:&lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Quis_custodiet_ipsos_custodes?"&gt; ?Quis  custodiet ipsos custodies&lt;/a&gt;. این عبارت را در انگلیسی به صورتهای مختلف ترجمه  کرده‌اند، اما معنایش تقریباً یکسان است: «چه کسی از پاسداران پاسداری می‌کند؟».  جوونال، طنزپرداز رومی قرنهای اول و دوم میلادی، این جمله را در نصیحت به دوستانی  به کار برد که زنان‌شان را در خانه محبوس می‌کردند تا از وفاداری آنان مطمئن باشند،  غافل از آنکه مراقبان آنان نیز خود به مراقبت نیاز دارند؟ — چه در قصه‌های «هزار و  یک شب» خودمان، چه در «دکامرون» بوکاتچو و چه در تاریخ مکتوب حرمسراهای کشورمان،  داستانهایی دربارۀ کامرانیهای زنان محبوس در خانه و حرم با غلامان و دیگر نگهبانان  به چشم می‌خورد و البته چه انتقامهای وحشیانه‌ای که مردان، به‌ويژه قدرتمندان، از  زنان نمی‌گرفتند! این همه، آزمونی هزارباره بر این نکته است که «غُل» و «زنجیر» و  «قفل» و «نگهبان» وفاداری و اطمینان خاطر نمی‌آورد! نیچه نیز، با سخنی که بی‌شک  بصیرتی تاریخی در پشتش نهفته است، از این تمایل و رفتار به خوبی سخن گفته است:  &lt;span style="background-color: rgb(170, 0, 0);"&gt;«مردان همواره  با زنان همچون پرندگانی کوچک رفتار کرده‌اند که می‌باید در قفس‌شان کرد مبادا  بگریزند!»&lt;/span&gt; اما فیلسوفان و نظریه‌پردازان دوره‌های بعدی در این جمله  اشارۀ خوبی دیدند به این نکته که بالاترین مرجعی که در یک جامعه می‌تواند از فساد  مصون باشد و مراقب انجام وظیفۀ درست نهادهای دیگر باشد کجاست؟ به عبارت دیگر، اگر  برای بازداشتن تبهکاران از تبهکاری به پلیس نیاز است، برای بازداشتن پلیس از  تبهکاری به چه نهاد یا چه کسی نیاز است؟ بدین طریق، این جمله به‌وضوح به یک  «ناسازه» یا «پارادوکس» نیز اشاره می‌کند، ناسازه‌ای که به «تسلسل» می‌انجامد: اگر  برای پیشگیری از جرم هر فرد یا مقامی یا مکافات آن به یک مراقب نیاز است، چه کسی  می‌باید مراقب جرمهای مراقبان باشد؟ اگر بخواهیم برای هر مراقبی مراقب بگذاریم، این  کار به تسلسل می‌کشد و پایانی برای آن تصور پذیر نیست. پس چاره چیست؟&lt;/p&gt; &lt;h1 style="color: rgb(0, 153, 0);"&gt;سقراط/افلاطون و مسألۀ «پاسدار پاسداران»&lt;/h1&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 153, 0);" class="p_eshpoon"&gt;سقراط/افلاطون، در حدود شش قرن قبل از جوونال، به مسأله‌ای  اندیشید که عبارت جوونال بعدها بهترین توصیف از برای بیان آن شد. سقراط و افلاطون  در جست و جوی بهترین جامعه و بهترین حکومت به مراقبانی اندیشیدند که خود نیاز به  مراقبت نداشته باشند، تا «تسلسل» لازم نیاید. چگونه؟ می‌باید در تربیت کسانی بکوشیم  که خود می‌توانند از خودشان مراقبت کنند. چگونه؟ پرورش فضایل شخصی به یاری دانایی و  حکمت و غلبه بر هوای نفس — پارسایی فلسفی. بدین طریق، گمان می‌رفت که فیلسوف یگانه  کسی است که می‌تواند به تمامی بر خویشتن مسلط باشد. سقراط/افلاطون بر این اعتقاد  بود که همۀ حکومتها و همۀ سیاستهای فاسد از آن رو ظالمانه و منجر به تباهی  جامعه‌اند که در آنها مقصود اصلی مردان از تمایل به سیاست یا سپاهیگری — در  جامعه‌ای مردسالار که حکومت متعلق به مردان است — رسیدن به قدرت و کسب ثروت و لذتها  و امتیازهای ناشی از آن است، لذتهای مردانه‌ای همچون زن و فرزند و مال و جاه. به  گمان آنان، اگر مردانی باشند که خود را به لذتهایی برتر از زن و فرزند و جاه و مال  خو داده باشند، یا این‌گونه چیزها را به هیچ وجه ارزش نشمرند، و در عوض فضایلی در  خود پرورده باشند که در آنها کسب دانش و پرورش فضایل و رساندن خیر به دیگران و رفع  ستم از مردمان برترین اهداف شخصی باشد، آن‌گاه جامعه می‌تواند مطمئن باشد که اگر  چنین مراقبانی بر جامعه گمارده شوند هرگز خطایی در بالاترین سطح جامعه رخ نخواهد  داد و هر خطایی که در سطوح پایین‌تر جامعه اتفاق افتد بی‌درنگ کیفر خواهد دید.  سقراط و افلاطون خود به ناواقعی بودن چنین تصوری از فرد و جامعه واقف بودند، از  همین رو آن را پیشنهادی می‌دانستند که هنوز در «هیچ کجا» (یوتوپیا) مصداقی از برای  آن وجود ندارد. با این همه، آنان کوشیدند این نظر را ترویج کنند که چنین چیزی دور  از دسترس نیست، اگر دانایی و فضیلت هردو در یکجا و یک شخص جمع باشد، هیچ فسادی راه  ورود ندارد و جامعه‌ای که چنین فرد یا افرادی بر آن حاکم باشند و نظامیان آن نیز بر  همین سیرت باشند بهترین جامعۀ ممکن خواهد بود. از همین رو، فلسفۀ افلاطونی در ادامۀ  راه تاریخی خود پرورش و پیدایش چنین مردانی را هدف فلسفه اعلام کرد. تا قرنها بعد  یگانه آرمان فلسفی رسیدن به چنین جامعه‌ای و پرورش چنین مردانی بود. اما این پایان  داستان نبود. قرون وسطای مسیحی نشان داد که نسخۀ افلاطونی مسیحیت، حکومت صالحان  روحانی، مردان بدون زن و فرزند، نیز ملکوت آسمان را بر زمین محقق نخواهد کرد. بدین  گونه، پس از قرنها، تجربۀ تاریخی راهی دیگر گشود.&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 153, 0);"&gt;جهان مدرن جست و جوی افلاطونی از برای رسیدن به بهترین شکل مراقبت در جامعه را  ادامه داد، بی‌آنکه به همان نمونه‌ای بیندیشد که او پیشنهاد کرده بود. اگر افلاطون  اجتماع «پارسایی فلسفی» و «حکمت» و «دانایی» در شخص و قرار گرفتن او در رأس قدرت و  تربیت نظامیان به شیوۀ فیلسوفان را ضامن بازداشتن ستم به شهروندان دید، جنبش  روشنگری اروپایی جست و جوی بهترین فرد و داناترین فرد و پارساترین فرد را چارۀ کار  ندید، یافتن او را کاری بیهوده یافت، چون باور نداشت که هیچ انسانی بتواند در قدرت  از فساد مصون باشد، یا حتی اگر چنین فردی هم در رأس قدرت باشد، باز جامعه در راه  مستقیم عدالت باشد. جنبش روشنگری، در عوض، «تفکیک قوا»ی حکومت و نظارت عموم مردم بر  کار حاکمان را بهترین شیوۀ مراقبت بر کار اولیای امور دید. بدین طریق، با ظهور  روشنگری اروپایی و گسترش آن، نظامهای خودکامۀ سلطنتی، به اکراه یا به اجبار، یا به  سلطنتهای مشروطه/مبتنی بر قانون اساسی، یعنی قانون مستقل از رأی سلطان یا طبقۀ حاکم  و قانون مصوب ملت، گراییدند یا در امواج خروشان انقلابها غرق شدند و نظامهای جمهوری  جایشان را گرفتند. از قرن هجدهم به بعد، با پیشرفت آموزش عمومی و گسترش وسایط  ارتباط جمعی در قرن بیستم و روی کار آمدن دموکراسیهای لیبرال، نظارت و مراقبت  اجتماعی ابعاد پیچیده‌تری به خود گرفت. بدین طریق، علاوه بر تفکیک قوای مشهور،  «سپهری عمومی» نیز به وجود آمد که همۀ ارکان حکومت و جامعه را در زیر نظر تک تک  شهروندان قرار می‌داد. اما آنچه اکنون می‌خواهم از آن بحث کنم این نیست. می‌خواهم  از این بحث کنم که چگونه در جامعه‌های امروز نظارت بر نیروهای امنیتی و نظامی، حتی  در دموکراسیهای لیبرال، نیز به بحثی پایان‌ناپذیر تبدیل شده است. پرسش «چه کسی از  پاسداران پاسداری می‌کند؟»، اکنون نه تنها به معنای اینکه چه کسی بر حاکمان نظارت  می‌کند بلکه دقیقاً می‌تواند به این معنا به کار برده شود که چه کسی بر کار نیروهای  امنیتی و اطلاعاتی نظارت می‌کند یا به تعبیر بهتر چه کسی پلیس پلیسهاست؟ &lt;/p&gt; &lt;h1 style="color: rgb(0, 153, 0);"&gt;پاسدار پاسداران: تاریکخانۀ نیروهای نظامی و امنیتی&lt;/h1&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 153, 0);" class="p_eshpoon"&gt;انسانها از هنگامی که خود را ناگزیر به زندگی اجتماعی و تقسیم  کار اجتماعی دیدند، برای تأمین امنیت درونی شهرها و حفظ اموال و داراییها و نفوس  خود و نیز مرزهای سرزمین خود چاره‌ای ‌اندیشیدند. بی‌گمان انسانها نمی‌توانستند  مالک داراییها و نفوس خود باشند، اگر توان دفاع از آنها را نمی‌داشتند. آنان نه  تنها می‌باید قادر می‌بودند که اموال خود را در مقابل همشهریان و هموطنان خود پاس  بدارند، بلکه همچنین می‌باید قادر می‌بودند که در برابر مهاجمان بیگانه نیز چنین  کاری انجام دهند. پس به ناگزیر یا هرکس می‌باید این توانایی را خود می‌داشت یا به  دیگرانی می‌سپرد که این توانایی را ‌داشت. دولتها از همین رو به وجود آمدند.  بنابراین، نباید جای شگفتی باشد که چرا در طی تاریخ اجتماعی بشر بیشتر دولتها نظامی  بوده‌اند و طلوع و افول دولتها و ملتها را جنگ رقم زده است. هیچ قوم یا ملتی که  توانایی دفاع از خود را نداشته است به عنوان قوم و ملتی واحد نیز باقی نمانده است.  با این همه، اگر وجود نظامیان برای ملتها می‌تواند در زمان جنگ و در بیرون از مرزها  یا در داخل شهرها و در مبارزه با تبهکاران مایۀ پشتگرمی و تأمین امنیت باشد، گاهی  نیز این امکان وجود دارد که خود نظامیان یک ملت به تهدیدی بزرگ برای امنیت آن کشور  و مردمانش و دولتهایش تبدیل شوند. کشورهایی که نتوانسته‌اند از زیاده‌خواهی نظامیان  پیشگیری کنند یا حکومتی تشکیل دهند که نظامیان در آن زیردست باشند، نه بالا دست، به  فرجام خوشی نرسیده‌اند. اکنون می‌توانیم بپرسیم چرا پرسش «چه کسی از پاسداران  پاسداری می‌کند؟» می‌تواند امروز همچنان پرسشی اساسی باشد، حتی در دموکراسیهای  لیبرال.&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 153, 0);"&gt;برخی مورخان یکی از علل پیروزی انقلابهایی همچون «انقلاب اکتبر روسیه» و «انقلاب  کوبا» و «انقلاب ایران در سال ۵۷» را اشتباهات و ندانم‌کاریهای سازمانهای اطلاعاتی  و امنیتی این کشورها دانسته‌اند. از نظر آنان، در واقع، آنچه سبب پیروزی این  انقلابها شد، آشکار شدن خشونتی بود که این سازمانها در نهان انجام می‌دادند. هیچ  چیز به اندازۀ خشونت نمی‌تواند مشروعیت نظامی سیاسی را نابود کند. مردم «گرانی»،  «بیکاری»، «ناامنی اجتماعی» و هر مشکل اجتماعی دیگر را می‌توانند به پای «ناتوانی»  دولت بگذارند و دست کم او را «ناتوان» و «بی‌کفایت» بشمرند، اما «خشونت»، هنگامی که  دولتها آن را علیه شهروندان خود به کار می‌گیرند، نشانۀ «بی‌کفایتی» نیست — نشانۀ  «جنایتکاری» عمدی جنایتکارانی است که به روی ولینعمت اصلی خود شمشیر کشیده‌اند.  چگونه می‌توان تحمل کرد که سپاهیانی که دستمزدشان از مالیاتهای مردم یا منابع کشور  تأمین می‌شود به جای خدمت به مردم به کشتار مردم بپردازند؟ — در نظامهای استبدادی  قدیم به نظامیان می‌آموختند که مطیع فرمان شاه و جان‌نثار او باشند و در نظامهای  فاشیستی جدید به نظامیان می‌آموزند که مطیع فرمان رهبر و جان‌نثار او باشند. اما،  انقلابها نشان می‌دهند که هرکس در جامعه، به هر آنچه دست می‌یابد، فقط و فقط به  مردم خود مدیون است. دستمزد او را شاه یا رهبر نمی‌دهد. دستمزد او را مردم  می‌دهند.&lt;/p&gt; &lt;p style="color: rgb(0, 153, 0);"&gt;اما اگر چنین است، مردم‌اند که هزینۀ زندگی نظامیان را می‌پردازند، چگونه است که  نظامیان سر از اطاعت ملتها برمی‌دارند و به طغیانگرانی علیه جان و مال و ناموس مردم  تبدیل می‌شوند — یا با همدستی دولتها یا با ادعای جانشینی آنها؟ نهادهای امنیتی و  نظامی در هرکشوری، با هر نظام سیاسی، از حاشیه‌ای امن برخوردار است که آن را در  بیرون از دسترسی و نظارت عمومی قرار می‌دهد. همین امر به این نیروها امکان می‌دهد  که در پناهگاههای امن خود به هر توطئه یا جنایتی مبادرت ورزند، اگر چشمانی تیزبین  مراقب کار آنان نباشد. اکنون برای کشورهایی که نظامیان بیشترین قدرت را در آنها  دارند و یا با دولت یکی هستند نامی جز «دیکتاتوری» یا «فاشیسم» وجود ندارد.  بنابراین، هر کشوری که بخواهد روی آزادی و مدنیت و انسانیت و آسایش به خود ببیند،  یا هر نظام سیاسی که بخواهد خود را در برابر مردم خویش مواجه با انقلاب نبیند،  می‌باید همواره نگران دخالت نظامیان در سیاست و تبهکاریهای آنان در نهان باشد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 153, 0);"&gt;برگرفته از سايت: فل سفه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-7347036406133964604?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/7347036406133964604/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=7347036406133964604&amp;isPopup=true' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/7347036406133964604'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/7347036406133964604'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/08/blog-post_18.html' title='پاسدار پاسداران کیست؟'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-5315985945961586019</id><published>2009-08-17T02:15:00.000-07:00</published><updated>2009-08-17T02:27:05.922-07:00</updated><title type='text'>شروعي دوباره + دانلود كليپ من اعتراف مي كنم</title><content type='html'>&lt;div class="entry"&gt;     &lt;div class="snap_preview"&gt;&lt;p style="text-align: center; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;به نام حق&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;سخنم را با يكي از آهنگ هاي فرهاد،خواننده آزادي شروع مي كنم:&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;وقت گل دادن عشق روي دار قالي&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; بي سبب حتي پرتاب گل سرخي را ترسيديم&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; ————&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; امروزه شاهد حوادث دلخراشي در ايران عزيزمان هستيم.آسان نمي توان وصف قتل ناجوانمردانه هموطنانمان را كه شعارشان الله اكبر و خواسته اشان حق پايمال شده شان بود را به قلم آورد.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; امروز از زندان ها شنيديم و شكنجه هاي سخت و غير انساني كه بر زندانيان روا مي دارند.به چه كسي مي توان زبان انتقاد گشود،در حالي كه در نطامي زندگي مي كنيم كه انتقاد خود بزرگترين گناه است؟به افرادي كه با آمار و ارقام دروغين مردم كشورشان را فريب مي دهند؟&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; با وجود تمامي اين حوادث تلخ مي توانم اقرار كنم كه وقايع پس از انتخابات شرايطي را پديد آورد كه مردم ايران خود را درپس زمين شطرنج بزرگ سياسي كشورشان يافتند كه تنها نقششان، قرباني شدن به دست شاه و سربازانش بود.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; همه اين وقايع بود.شكنجه ها،زنداني ها، اعتراضات.ولي آنچه كه وقايع اخير بر جاي گذاشت روشن شدن ذهنيت عمومي بود و حس ناخودآگاه جمعي مردم كه به ناگه روشن شد. با اين وجود هنوز هم شاهد افرادي هستيم كه در غفلت( اگر اسمش را سادگي نگذاريم ) خود گم شده اند. نبايد فراموش كرد حكومتي كه با دروغ آغاز شود،پشتوانه اش عوام فريبي و قدرتش زور بازو و كشتن و شكنجه باشد،هرگز پايدار نخواهد بود،آن هم حكومتي كه براي پايان بخشيدن اوضاع به دادگاه هاي اعترافاتي كاملا ساختگي و مضحكي اكتفا كند . گمان كند با نشان دادن چهره هاي تكيده و شكنجه ديده امثال ابطحي ها و عطريانفر ها مي تواند آتش خشم ملتي كه سالها از حاكمانشان خورده اند را خاموش كند.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;————————————————————————————————-&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;با تهديد از وبلاگ قبليم بيرونم كردند! اكنون مي خواهم با عزمي راسخ تر بنويسم و به قول آن جمله كليشه اي قديمي:مي نويسم تا هستم… مطالبي را كه به نظرم مهم باشد  با دوستان سبز انديشم به اشتراك مي گذارم و ديگر براي مقدمه فكر كنم كافي باشد. پس به اميد فردايي روشن…………….مرگ بر ديكتاتور&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"&gt;پ.ن: اين هم يك ويديو جالب با عنوان "من اعتراف مي كنم" هستش كه براي دريافت نسخه بلوتوثي مي توانيد از لينك زير استفاده كنيد&lt;/p&gt;&lt;a href="http://www.mowjcamp.org/files/file/17145" target="_blank"&gt;دریافت نسخه بلوتوثی کلیپ «اعتراف»&lt;/a&gt;(کلیک راست + save target as)&lt;/div&gt;            &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-5315985945961586019?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/5315985945961586019/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=5315985945961586019&amp;isPopup=true' title='11 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/5315985945961586019'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/5315985945961586019'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/08/blog-post_17.html' title='شروعي دوباره + دانلود كليپ من اعتراف مي كنم'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>11</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2590883710598061576.post-2955551047355133301</id><published>2009-08-16T07:31:00.000-07:00</published><updated>2009-08-16T07:44:07.943-07:00</updated><title type='text'>مقاله ای از بهنود: مستوجبی مستوجب</title><content type='html'>&lt;h3 style="text-align: center;" class="post-title"&gt;مستوجبی موستوجبی&lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;امیر بهادر جز استبداد چیزی در سرش نمی گنجید، تنها بلد بود هر صبح از دربار که می آمد بهانه می گرفت و چند تائی را مجازات می کرد، به زید و عمر رحم نمی کرد و به همه سخت می گرفت و بر همه ستم می راند. &lt;br /&gt;&lt;span class="fullpost"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman;"&gt;در همه امور چنین بود به طوری که در خانه هم اعتقادی جز این نداشت و ترکه های نر برایش از کوهپایه های سبلان می آوردند، در حوض می انداختند تا به قول خودش آب دیده شود بعد بچه ها، نوکرها و مطبخ نشینان و حتی صبایای خود را گهگاه با آن ترکه نوازش می کرد تا از یاد نبرند اطاعت خود. خودش هم البته اطاعت از یاد نمی برد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman;"&gt;این امیربهادر با این خصوصیات و آن سبلت از بناگوش گذر کرده خیلی هم حسود بود و حاضر نبود تحمل کند که مردم از دیگری تعریف کنند. وقتی شنید مردم از برادران معیر به خوبی یاد می کنند که مادری مانند عصمت الدوله، دختر عزیزکرده شاه داشتند و پدری مانند معیرالممالک، به فکر افتاد که راز محبوبیت آن ها را بیابد و همان طریق بسپارد. گفتند عصمت الدوله سالن وسیعی دارد و در آن از ظهر تا پاسی از شب نوازندگان نامدار زمان می زنند و می خوانند و در چهارگوشه سالن چهار پایه گذاشته اند و عده ای مشغول نقاشی هستند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman;"&gt; وقتی هم تابلوشان تمام می شد عصمت الدوله حاضر بود به قیمت خوب بخرد. این کار را برای خدمت به هنرمندان می کرد. امیربهادر هم تصمیم گرفت همین کار را بکند. داد سالنی درست کردند که نه نورگیرش مانند سالن معیر حساب شده بود و نه پنجره و نشیمن گاهش بدان خوبی. با وجود این به اصرار او چند تنی از اهل هنر راهی منزل وی شدند. نقاشان جوان گفتند چه باک اگر آن پذیرائی مدام عصمت الدوله در کار نیست، چای دم به دم نمی رسانند با روی خوش تا نقاشان لبی تر کنند، همین قدر که آدمی مانند امیربهادر دومین سالن هنری را در تهران باز کرده غنیمت است. برخی ایراد گرفتند که سالن بدون ساز و آواز نمی شود باز ندا در آمد که ولش کنید این امیر با موسیقی رابطه ای ندارد و باکی نیست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman;"&gt;اما یک ماهی از برپائی سالن امیربهادر گذشته بود که او به بازدید رفت به یکی گفت چرا آهوئی که کشیده ای این قدر لاغر و مردنی است، یک پس گردنی زد. به آن دیگری بد گفت که مرد حسابی به چه جرائی نقش مرا در صفحه کشیده ای و فریاد زد ترکه. هر چه نقاش بخت برگشته التماس کرد که قصد خودشیرینی داشتم و تصور کردم شما هم مانند معیر پاداشی مرحمت می داری و خلعتی می بخشی، به خرج سردار نرفت، هر چه در گوشش گفتند خب سالن همین است و نقاشان همین طور باید آزاد باشند فایده نکرد و بعد هم داد نقاشان را از دم کتکی زدند. سالن هنری را بستند. نوکران دسته جمعی دم گرفتند: موستوجبی.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman;"&gt;بعد از دو ماه باز سردار پیام فرستاد به شاگردان دارالفنون که هر کس نقاشی می خواهد سه پایه و رنگ آماده است، سالن آفتابرو و مخلا، باز عده ای از نقاشان آمدند و کمبودها را نادیده گرفتند و باز یک ماهی گذشت دوباره سردار بهانه گرفت و داد زد ترکه. و بعد هم مثل دفعه قبل همه نقاشی ها را پاره کرد. باز نوکرها با ترکه دست به سینه صف کشیدند و خطاب به نقاشان جوان به آهنگ می خواندند موستو جبی. [یعنی مستحق مجازات هستی]&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman;"&gt;چنین بود که روزی قیزمولوک سوگلی سردار که از بستگان سلطنت بود، و سردار از او حرف شنوی داشت او را مخاطب قرار داد که سردار این چه کارست می کنی ، اصلا چه داعیه داری سالن درست کنی، این بچه های نه نه مرده چه گناه کرده اند که صدایشان می کنی با اصرار که بیائید و رونق سالن شوید، اما بعد به ترکه شان می بندی و نقاشی هایشان را هم پاره می کنی، ناله و نفرین مادرشان را مگر نمی شنوی. پاسخ این بود که سردار پزش را خوش دارد. همین که مردم بگویند سردار بهادر اهل هنرست و هنردوست، اما وقتی می دید که این ها در سالن هر چه می خواهند می گویند و بی اذن و رخصت اش هر چه را می خواهند می کشند تازه موقع ورود سردار چندان تواضعی هم نمی کنند، تحملش از دست می رفت. به قیرمولوک گفت تازه اگر من تنبیه نکنم ترکه هام خشگ می شوند، تخت شلاقم را چه کار کنم. بابا قاپچی کی شنل قرمز به تن کند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman;"&gt;حالا این حکایت امروز ماست، یکی به امیربهادر بگوید ما را چه به انتخابات و حزب و رقابت حزبی و سیاسی. سردار ما را چه به روزنامه و آزادی بیان. مرغی که انجیر می خورد نوکش کج است. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman;"&gt;می توان از پزش گذشت. چون بنگرید همان هشت سال که آن اعتبار و آبرو نصیب کشور شد و همه جهان تهنیت گوی شما شدند که به به چه رشد و آرامشی، دیدید که نوکرانتان چه خون به دل بودند، به زحمت افتادند و دست به خون آن چهار آلودند. بعد ناگزیر شدند سعیدی را بفرستند که گلوله ای در مغز سعید دیگری رنجه بفرماید. مجبور شدند به جان دانشجویان بیفتند در هجده تیر. جهانگردانی را که الان فرش سرخ برایشان پهن می کنند به گلوله ببندند.و هزار زحمت دیگر.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman;"&gt; و نگاه کنید همین روزها را که دستگاه بیرونی سردار چه آماده و حاضر به یراقند ، همه مهیای جان دادن در راه آوردن تخته شلاق، کیست که مهیای گشودن سالن آفتابرو باشد. نگاه کنید این صف بلند را با شعارهای هیستریک. چه شادمانی وجودشان را در بر گرفته. خانه که گفته بودند دو روزه می سازند که ساخته نشد، مشکلات هوائی را که می گفتند دو ماهه از بین می برند که از بین نرفت، مملکتی که گفته بودند گلستان می شود که گورستان شد. حالا فقط مانده رکورد شکنی در تعداد متهمان در یک جلسه. می توان به کتاب رکوردها معرفی شان کرد. صدنفر در یک مجلس. الحق باید به چنین برنامه ریزی افتخار کرد. اصلا نشاندن چند لات و رذل و پنجاه دانشجوی امید آینده کشور در کنار هم و هفت هشت پیرمرد اهل سیاست در کنارشان .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman;"&gt; مگر کم کاری است. فقط می ماند حرف قیزمولوک که گفت با ناله و نفرین مادرشان چه می کنی سردار. سردار گفت امسال میروم عوضش زیارت، چهارصد نفر را شام می دهیم . ده تا گوسفند هم قربان می کنیم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: times new roman;"&gt;دم در سالن دادگاه دیروز در محاکمه فله ای می شنیدم عده ای انگار با دیدن متهمان در غل و زنجیر فریاد می زدند صدایشان بلند بود. در نظرم آمد ابطحی هم با آن شوخ طبعی که دارد خودش دم گرفته به خودش می گوید: موستوجبی... موستوجبی&lt;/span&gt;...&lt;/span&gt;&lt;div id="RS"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2590883710598061576-2955551047355133301?l=margbardiktatori.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/feeds/2955551047355133301/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2590883710598061576&amp;postID=2955551047355133301&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/2955551047355133301'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2590883710598061576/posts/default/2955551047355133301'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://margbardiktatori.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='مقاله ای از بهنود: مستوجبی مستوجب'/><author><name>مرگ بر ديكتاتور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04911709704482496832</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_A2NQ1og7aP0/SqQsBfWSRsI/AAAAAAAAACs/vHBdS9D5CrI/S220/green_rabbit.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry></feed>
